حق يا ترس از راستگويى و صراحت در بيان ، مخالفتهاى آنها را كاهش دهند و همين امر سبب مىشود كه آنها بر انسان مسلّط شوند و جسور گردند كه جلوگيرى از آنان بعد از آن مشكل خواهد شد .
بايد با صراحت آميخته با ادب و دلسوزى حقايق را بيان كرد و از مخالفت گمراهان نترسيد ، آنها غالبا در برابر موضعگيرىهاى شجاعانه عقب نشينى مىكنند و اجازهء جسارت به خود نمىدهند .
در طول تاريخ ، نمونههاى زيادى ديده مىشود كه افراد ، با تحريف حقايق و كتمان واقعيات ، مشكلات زيادى براى خود و جامعهاى كه در آن مىزيستهاند به وجود آوردهاند .
داستان قريهء « حوأب » در « جنگ جمل » معروف است . « عايشه » از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شنيده بود كه رو به او كرد و فرمود : گويا مىبينم يكى از شما همسرانم را ( كه در يك مسير باطل ) به قريهء « حوأب » مىرسيد و سگهاى آن در برابر او پارس مىكنند . اى « عايشه » بترس كه تو آن فرد باشى . اتفاقا در مسير آتش افروزان در جنگ جمل به سوى « بصره » هنگامى كه « عايشه » همراه لشكر به « حوأب » رسيد ، صداى پارس كردن سگها را شنيد . سؤال كرد : اين جا كجاست ؟ گفتند : « حوأب » است . « عايشه » در وحشت فرو رفت .
گفت : من از همين جا به « مدينه » بر مىگردم . « محمّد بن طلحه » گفت : اين سخنان را كنار بگذار ! ديگرى گفت : كه اين جا به يقين « حوأب » نيست و گروه زيادى از مردم آن محل را آوردند كه به دروغ شهادت دهند . اين جا « حوأب » نيست . عايشه پذيرفت و به راه خود ادامه داد .
نظير اين داستان در گذشته و حال بسيار بوده و هست . « 1 »
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغهء شوشترى ، جلد 12 ، صفحهء 74 .