بخش اوّل
فقال : لا تدركه العيون بمشاهدة العيان ، و لكن تدركه القلوب بحقائق الإيمان . قريب من الأشياء غير ملابس ، بعيد منها غير مباين . متكلّم لا برويّة ، مريد لا بهمّة ، صانع لا بجارحة . لطيف لا يوصف بالخفاء ، كبير لا يوصف بالجفاء ، بصير لا يوصف بالحاسّة ، رحيم لا يوصف بالرّقّة . تعنو الوجوه لعظمته ، و تجب القلوب من مخافته .
ترجمه
: چشمها هرگز او را آشكارا نمىبيند ؛ ولى قلبها با حقايق ايمان ، او را درك مىكند ؛ او به همه چيز نزديك است ؛ اما نه آن گونه كه به آنها چسبيده باشد و از همه چيز دور است ؛ اما نه آن گونه كه از آنها بيگانه گردد . او سخن مىگويد : بى آن كه نياز به تفكّر داشته باشد و اراده مىكند ؛ بى آن كه محتاج به تصميم گرفتن باشد . او خالق و سازنده است ؛ اما نه با ( دست و ) اعضا پيكر ، او لطيف است ؛ اما نه به اين معنا كه پنهان باشد و بزرگ و قدرتمند است ؛ ولى نه به اين معنا كه جفا كار باشد . بيناست ؛ نه با عضو بينايى يعنى چشم ، و مهربان است نه به معناى نازك دل بودن . صورتها در برابر عظمتش خاضع و قلبها از هيبتش لرزان است .
* * *