تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤
خمير مايهء همهء آن‌ها در قرآن است . مسلّما ، كتابى كه داراى اين اوصاف پنج گانه است ، بهترين موعظهء الهى است . و در ادامه از وضع موجود مسلمين در برابر قرآن ابراز ناراحتى و نگرانى كرده ، مىفرمايد : « اما متأسفانه آن‌ها كه از قرآن پند مىگرفتند ( و بيدار دل بودند ) رفتند و فراموشكاران يا خود به فراموشى زدگان مانده‌اند » ( مع أنّه قد ذهب المتذكّرون ، و بقي النّاسون أو المتناسون ) . اين سخن پاسخ اشكال مقدّرى است كه اگر آثار بسيار سازندهء قرآن كه بدان اشاره شد در جامعهء اسلامى كم رنگ شده ، به علت كم رنگى قرآن نيست ؛ بلكه به جهت غفلت غافلان يا تغافل منافقان از اين منبع فيض الهى است . اين سخن ، شبيه چيزى است كه امير مؤمنان على عليه السّلام در خطبهء 182 فرموده است كه بعد از اظهار تأسف شديد از شهادت دوستان آگاه و با وفا شديدا گريه كرد ؛ سپس فرمود : « أوّه على اخوانى الذين تلووا القرآن فأحكموه و تدبّروا الفرض فأقاموه ، أحيوا السنة و اماتوا البدعة ؛ دريغا از برادرانم كه قرآن را خواندند و آن را استحكام بخشيدند و در واجبات الهى تدبّر كردند و آن‌ها را بر پا داشتند ؛ سنّت‌هاى الهى را زنده و بدعت‌ها را نابود كردند » . امام عليه السّلام در اين جا مردم را به سه گروه تقسيم مىكند : گروهى كه بيدارند و از آيات الهى همواره بهره مىگيرند و گروهى كه در ماديات دنيا و هوا و هوس غرقند و قرآن را به فراموشى سپرده‌اند و گروه سوّمى كه آگاهانه خود را به فراموش‌كارى مىزنند ؛ پيام‌هاى قرآن را رها كرده و از كنار آن به سادگى مىگذرند ؛ با اين كه با گوش خود اين پيام‌ها را مىشنوند . اگر زمانى جامعه اسلامى را از جهات مختلف بيمار ببينيم ، نه به دليل كوتاهى طبيب است و نه به علت بىاثر بودن نسخه اوست ؛ بلكه علت واقعى ، به كار نبستن اين نسخهء شفا بخش الهى است . امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن ، گويا در پاسخ ايراد كسى كه مىگويد اگر گروهى راه حق را