ولى امام عليه السّلام در سخنان ياد شده با صراحت مىگويد : « آنها حق مرا غصب كردند » اين عبارت توجيه و تفسير خاصى ندارد ، چه مانعى دارد بگوييم گروه كثيرى از مهاجران و انصار بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در مورد خلافت راه خطا پوييند ؟ مگر آنها معصوم بودند ؟
حقيقت اين است كه پيشداورىها و وابستگىهاى آميخته با تعصب نسبت به يك مذهب سبب مىشود انسان از مطالب واضح چشم بپوشد و به سراغ توجيههاى غير منطقى برود !
* * *
2 - آيا بخشى از حق را بايد رها كرد ؟
همان گونه كه در خطبه ذكر شد ، غاصبان خلافت به اين جمله تمسّك جستهاند كه پارهاى از حقوق را بايد گرفت و پارهاى را طبق مصالحى بايد رها كرد .
و موضوع خلافت امير مؤمنان على عليه السّلام را از قسم دوّم مىپنداشتند .
جملهء مذكور يك مفهوم صحيحى دارد و يك مفهوم باطل . هرگاه حق جنبهء شخصى داشته باشد انسان در پارهاى از موارد ، براى جلوگيرى از درگيرى و به درازا كشيدن مخاصمات و مراعات محبّت و دوستى بايد از همه يا قسمتى از حق خود بگذرد ؛ ولى در حقوقى كه مربوط به سرنوشت جامعه است ، هيچ كس حق ندارد روى آن معامله كند يا از آن بگذرد . متوليان اين حقوق وكيل و نايب مردماند . وكيل ، هرگز حق چنين گذشتهايى را ندارد و موضوع خلافت دقيقا از همين قسم است ؛ ولى غاصبان با مغالطه و سفسطه و خلط ميان اين دو قسم ، مطلب را به جاى ديگر بردند .
در ضمن ، عبارت مزبور به خوبى نشان مىدهد كه مخالفان آن حضرت ، نسبت به حق او معترف بودند و يا به تعبير ديگر به قدرى حق او روشن بود كه ياراى انكار آن را نداشتند ؛ لذا به بهانههاى واهى متشبث مىشدند .