و در خطبهء شقشقيّه مىفرمايد : « و إنّه ليعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرّحى ؛ او ( خليفهء اوّل ) به خوبى مىدانست كه جايگاه من در خلافت ، همچون جايگاه محور سنگ آسياب است ( كه بدون آن هرگز گردش نمىكند ) .
و در همان خطبه مىفرمايد : « أرى تراثى لهبا ؛ با چشم خود مىديدم ميراث من به غارت مىرود » .
و ابن ابى الحديد بعد از ذكر موارد در مقام دفاع از برنامه خلفا مىگويد : « اصحاب ما تمام آن چه را ذكر شد ، چنين توجيه كردهاند كه منظور امام عليه السّلام اين است كه از آنها برتر و سزاوارتر بود ! - و اين يك واقعيت است ! - نه اين كه منظور ، آن است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بر طبق نص صريح ، مرا به اين مقام برگزيده ؛ چرا كه اين سبب مىشود ، بزرگان مهاجران و انصار را تكفير يا تفسيق كنيم . ( آنها را به كفر يا فسق نسبت دهيم ) .
سپس مىافزايد : « اماميه و زيديّه اين سخنان را بر ظاهرش حمل مىكنند ( و خلفا را غاصب مىشمرند ) و راه صعب العبورى راه مىپيمايند ! » .
بعد از آن مىگويد : « به جانم سوگند ! گر چه مفهوم اين عبارات به ظن غالب ، همان چيزى است كه آنها مىگويند ؛ ولى با دقت در سخن ، اين گمان باطل مىشود و راهى جز اين نيست كه ما اين سخنان را مانند آيات متشابه قرآن بدانيم كه گاهى مطالبى را بازگو مىكند كه هرگز آن را دربارهء خدا نمىپذيريم » . « 1 » شگفتآور است چگونه « ابن ابى الحديد » يا افرادى مانند او اين سخنان روشن را تفسير و تأويل نادرست مىكنند و از آن بدتر اين كه آن را با آيات متشابه قرآن قياس مىنمايند ! اگر در قرآن مىخوانيم «
« يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ »
؛ دست خدا بالاى دست آنهاست » . « 2 » هر انسان هوشمندى مىفهمد ، منظور همان قدرت خداوند است و گر نه خداوند جسم نيست و دستى همانند دست ما ندارد .
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، جلد 9 ، صفحهء 306 و 307 .
( 2 ) فتح ، آيهء 10 .