نكتهها
1 - چشم بستن در برابر واقعيات
گر چه بعضى سعى دارند از كنار پارهاى از مسائل مربوط به خلافت و جانشينى بعد از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به طور ساده بگذرند ولى به يقين موضوع به اين سادگى نيست .
شك نيست كه على عليه السّلام بارها شكايت داشت كه چرا خلافت را كه حق مسلم او بود از آن حضرت گرفتند ؟ ( البتّه حق نه به اين معنا كه مقام پر سود و پر فايدهاى است ؛ بلكه چون يك مسئوليت الهى بود كه هدفش - طبق گفتههاى خود آن حضرت - اقامهء عدل و احقاق حقوق و اجراى حدود بود ) .
يك نمونهء بارز از اين شكايات ، سخنى است كه بيان شد ؛ آن جا كه با صراحت مىفرمود : « آنها دست به دست هم دادند تا حق مسلّم مرا بگيرند » . « 1 » جالب اين كه « ابن ابى الحديد » كلام ياد شده و سخنان ديگرى را از اين دست نقل مىكند و بعد به توجيه غير قابل قبولى دست مىزند ؛ نخست كلام وى را بشنويد :
« بدان كه اخبار متواترى از آن حضرت همانند خطبهء مذكور نقل شده است ؛ از جمله مىفرمايد : « ما زلت مظلوما منذ قبض اللّه رسوله حتّى يوم النّاس هذا ؛ من همواره از آن روز كه خداوند قبض روح پيغمبرش را كرد تا امروز بودهام ! » .
و در جاى ديگر مىفرمايد : « اللّهمّ أخز قريشا فإنّها منعتنى حقّى و غصبتنى امرى ؛ خداوندا ، قريش را رسوا كن كه حق مرا دريغ داشتند و كار مرا غصب كردند » .
و نيز مىفرمايد : « فجزى قريشا عنّي الجوازي فإنّهم ظلموني حقّي و اغتصبوني سلطان ابن أمّي ؛ خداوند جزاى قريش را دربارهء من بدهد ؛ چرا كه آنها حق مرا به ظلم گرفتند و حكومت فرزند مادر ( پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ) را غصب كردند » .
و نيز شنيد ، شخصى فرياد مىزند : أنا مظلوم ! امام فرمود : « هلمّ فلنصرخ معا فإنّي ما زلت مظلوما ؛ بيا هر دو با هم فرياد زنيم چرا كه من نيز هميشه مظلوم بودهام » .
هامش
( 1 ) شبيه همين معنا با اضافات قابل ملاحظهاى در خطبهء 217 نيز بيان خواهد شد .