من در برابر قريش و كسانى كه آنان را يارى مىدهند از تو استعانت مىجويم ( و شكايت پيش تو مىآورم ) آنها پيوند خويشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت عظيم مرا كوچك شمردند و براى مبارزه با من در غصب چيزى كه حق من بود ، همدست شدند ( به اين هم اكتفا نكردند ) سپس گفتند : بعضى از حقوق را بايد گرفت و پارهاى را بايد رها كرد ( و اين از حقوقى است كه بايد رها سازى ) » ( اللّهمّ إنّي أستعديك « 1 » على قريش و من أعانهم ! فإنّهم قطعوا رحمي ، و صغّروا عظيم منزلتي ، و أجمعوا على منازعتي أمرا هو لي . ثمّ قالوا : ألا إنّ في الحقّ أن تأخذه ، و في الحقّ أن تتركه ) .
اين عبارات به وضوح نشان مىدهد كه امير مؤمنان على عليه السّلام خلافت را حق خود مىدانست ؛ هم به دليل اين كه از همه شايستهتر بود و هم براى اين كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در جريان غدير ، او را به اين مقام منصوب داشت و بارها بر آن تأكيد فرمود ؛ ولى عاشقان جاه و مقام دست به دست هم دادند و نه تنها حكم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و حكم عقل را كنار گذاردند ، بلكه كارهايى انجام دادند كه مصداق روشن قطع رحم بود ؛ و عجبتر اين كه به اين حق ، معترف بودند ؛ ولى مىگفتند : از حقوقى است كه بايد از آن صرف نظر كنى ؛ زيرا شرايط به دست آوردن آن فراهم نيست .
تعبير به قطع رحم يا به سبب اين است كه آنها براى اولويت خود در امر خلافت ، استدلال به خويشاوندى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىكردند و امام عليه السّلام مىفرمايد : من از شما نزديكترم ( همانطور كه در عبارات گذشته خوانديم ) و يا اشاره به اين است كه آنها نه تنها خلافت را كه حق من بود اخذ كردند ، بلكه مرتكب اهانتها و جنايتهايى شدند كه مصداق واضح قطع رحم بود .
هامش
( 1 ) « استعديك » از مادهء « استعداء » به معناى يارى طلبيدن و شكايت پيش كسى بردن است .