نسل ديگر منتقل شود .
امام عليه السّلام با يك مثال روشن اين طرز تفكّر را ابطال مىكند و مىفرمايد : اگر همراه جماعتى بوديد و در بيابان به محلّى رسيديد كه در آن جا آب و گياه است و مايهء نجات ، اما همراهان شما از جادهاى رفتند كه خشك و سوزان و هلاك كننده است ، آيا بايد هم رنگ جماعت شويد يا عقل و هوش خود را به كار گيريد ؟ از آنها جدا شويد و راه سلامت و عافيت را پيش گيريد ؛ كدام عاقل به خود اجازه مىدهد كه در چنين شرايطى همرنگ جماعت شود ؟ ! مسلّما اگر استقلال فكر بر انسان حاكم شود ، هرگاه راه مستقيم را تشخيص داد آن را مىپيمايد ؛ هر چند تك و تنها باشد . اين همان مطلبى است كه امام عليه السّلام در خطبهء 201 نهج البلاغه با تعبير ديگرى به آن اشاره كرده ، مىفرمايد : « ايها الناس ، لا تستوحشوا في طريق الهدى لقلّة اهله ؛ مردم ! در راه هدايت از كم بودن رهروان آن ، وحشت به خود راه ندهيد » .
آرى ، بيعت با امام و پيشوايى همچون على بن ابى طالب و قبول ولايت و سرپرستى او آب حياتى بود كه در آن جامعهء پر از فساد عصر عثمان در اختيار اين مرد عرب قرار گرفت و او هم پس از بيان امام عليه السّلام آن را پذيرفت .
نكته جاذبه گفتار امام عليه السّلام
گفتار مزبور از جاذبهء فوق العاده سخنان آن حضرت در شنوندگان حكايت مىكند ؛ جالب اين كه همين معنا در مورد فرستادهء عايشه و فرستادهء طلحه و زبير روى داد .
هنگامى كه عايشه مىخواست فرستادهاى خدمت على عليه السّلام بفرستد ، گفت : « مردى پيدا كنيد كه نسبت به آن حضرت عداوت شديد داشته باشد ! ! » شخصى را با چنين صفتى نزد او آوردند . عايشه سربلند كرد و گفت : « تا چه اندازه عداوت على را در دل دارى ؟ » آن مرد