« شروع كن به خواندن آن آيه و حضرت هم با او مىخواند ! » فرمود : « تكرار كن ؛ او هفتاد مرتبه تكرار كرد . » فرمود : « حالا قلبت مطمئن شد ؟ » عرض كرد : « آرى . » فرمود : « اكنون پيامت را بازگو » او پيام طلحه و زبير را خدمت حضرت بازگو كرد و حضرت تناقضهاى متعدد كلام آنها را بازگو كرد و خداش آنها را تصديق كرد و در دل به خود خطاب كرد و گفت : « تو پيامى با خود آوردهاى كه خود را نقض و ابطال مىكند ؟ خدايا ، من از آن دو نفر بيزارم ! » امام عليه السّلام فرمود : « پاسخهايى را كه گفتم به آنها برسان . » خداش عرض كرد : « و اللّه نمىروم تا از خدا بخواهى من به زودى به سوى تو باز گردم و رضاى خدا را در مورد تو به دست آورم ! » امام عليه السّلام چنين كرد . آن مرد به نزد طلحه و زبير بازگشت و پيام امام عليه السّلام را به آنها رساند و به سرعت خدمت آن بزرگوار آمد و در ركاب آن حضرت در جنگ جمل شهيد شد .
* * *
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 469
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٦٩