بخش اوّل
فقال : أرأيت لو أنّ الّذين وراءك بعثوك رائدا تبتغي لهم مساقط الغيث ، فرجعت إليهم و أخبرتهم عن الكلا و الماء ، فخالفوا إلى المعاطش و المجادب ، ما كنت صانعا ؟ قال : كنت تاركهم و مخالفهم إلى الكلاء و الماء .
فقال - عليه السّلام - فامدد إذا يدك . فقال الرّجل : فو اللّه ما استطعت أن أمتنع عند قيام الحجّة عليّ ، فبايعته عليه السّلام .
و الرّجل يعرف بكليب الجرميّ .
ترجمه
: امام فرمود : بگو ببينم اگر آنها تو را به عنوان « پيشگام قافله » فرستاده بودند كه محل نزول باران ( و جايگاه آب و گياه ) را براى آنان بيابى ( و تو اين كار را مىكردى ) سپس به سوى آنها باز مىگشتى و از مكان آب و گياه آگاهشان مىساختى ، ولى آنها با تو مخالفت مىكردند و به سوى سرزمينهاى بى آب و علف روى مىآوردند ، تو چه مىكردى ؟ در جواب گفت : آنها را رها مىساختم و به جايى كه آب و گياه بود مىرفتم .
امام عليه السّلام فرمود : پس دستت را دراز كن ( و بيعت كن كه به سرچشمهء آب زلال رسيدهاى ) .
آن مرد مىگويد : به خدا سوگند ! با روشن شدن حق بر من ، توانايى امتناع در خود نيافتم و با آن حضرت بيعت كردم .
مرحوم سيّد رضى رحمه اللّه مىفرمايد : اين مرد به نام « كليب جرمى » معروف بود .
* * *