الّذين وراءك بعثوك رائدا « 1 » تبتغي لهم مساقط الغيث ، فرجعت إليهم و أخبرتهم عن الكلا « 2 » و الماء ، فخالفوا إلى المعاطش « 3 » و المجادب « 4 » ، ما كنت صانعا ؟ ) .
« آن مرد در جواب گفت : آنها را رها مىساختم و به جايى كه آب و گياه بود مىرفتم » ( قال : كنت تاركهم و مخالفهم إلى الكلاء و الماء ) .
امام عليه السّلام فرمود : « پس دستت را دراز كن ( و بيعت كن كه به سرچشمهء آب زلال رسيدهاى ) . آن مرد مىگويد : به خدا سوگند ! با روشن شدن حق بر من ، ( با شنيدن پاسخ دندان شكن امام ) در خود توانايى امتناع نيافتم و با آن حضرت بيعت كردم » ( فقال - عليه السّلام - : فامدد إذا يدك . فقال الرّجل : فو اللّه ما استطعت أن أمتنع عند قيام الحجّة عليّ ، فبايعته عليه السّلام ) .
سيّد رضى مىفرمايد : « اين مرد به نام « كليب جرمى » معروف بود » ( و الرّجل يعرف بكليب الجرميّ ) .
امام عليه السّلام در پاسخ ياد شده اشاره به حقيقت مهمّى مىكند كه با توجه به آن بسيارى از مشكلات را مىتوان حلّ كرد .
بسيارند كسانى كه هم رنگ جماعت شدن را براى خود افتخارى مىدانند ؛ آن چنان از استقلال فكرى محرومند كه جدا شدن از جماعت را - هر چند گمراه باشد - براى خود وحشتناك مىپندارند و همين امر ، سبب مىشود كه خرافات و زشتىها گاه از نسلى به
هامش
( 1 ) « رائد » از مادهء « رود » ( بر وزن ذوب ) به معناى ملاقات گرفته شده و معمولا به كسى مىگويند كه در پيشاپيش لشكر يا قافله حركت مىكند و محلى را كه از نظر آب و گياه براى منزل كردن مناسب است ، مشخص مىكند .
( 2 ) « كلأ » به معناى گياهان بلند است .
( 3 ) « معاطش » جمع « معطش » به معناى محلى است كه انسان در آن تشنه مىشود .
( 4 ) « مجادب » جمع « مجدب » به معناى محلى است كه باران بر آن نباريده و خشك و بى گياه است .