درمان ، داغ كردن و سوزاندن ( محل زخم ) است ! » ( و سأمسك الأمر ما استمسك .
و إذا لم أجد بدّا فآخر الدّواء الكيّ « 1 » ) .
اين سخن مىتواند اشاره به فشارهايى باشد كه از سوى طالبان خون عثمان به امام عليه السّلام وارد مىشد ؛ مىفرمايد : تا آن جا كه ممكن است مقاومت مىكنم و دست به شمشير نمىبرم ؛ ولى اگر راههاى مسالمتآميز را به روى خود بسته ببينم ، ناچار به زور متوسّل مىشوم و به هياهوى شورشيان پايان مىدهم .
احتمال ديگر اين است كه اين جمله اشاره به كسانى باشد كه خون عثمان را دستآويزى براى مخالفت با امام عليه السّلام قرار داده بودند ( مانند طلحه و زبير ) امام عليه السّلام مىفرمايد : من تا آن جا كه مىشود راه مسالمت را با آنان مىپويم و اگر نشد به ناچار وارد نبرد مىشوم .
البتّه اين احتمال با بقيهء خطبه چندان سازگار نيست ؛ چون از مثل طلحه و زبير و گروه آنان سخنى در بين نبود ؛ مگر اين كه سيّد رضى رحمه اللّه به هنگام گلچين كردن خطبه جملههايى از كلام امام عليه السّلام را حذف كرده باشد و آن هم در اين جا بعيد به نظر مىرسد .
جملهء « آخر الدواء الكىّ » ضرب المثل معروفى است كه نخست در مورد زخمهاى هولناك آمده كه در گذشته ، همهء طرق درمان را مىآزمودند و اگر راهى براى درمان پيدا نمىشد ، محل زخم را با آهن داغ مىسوزاندند كه درمانى بسيار دردناك بود ؛ سپس اين جمله به صورت كنايه ، در موارد ديگر كه از جهاتى با آن شباهت دارد به كار مىرود ؛ بنابر اين در مواردى كه تمام درهاى معمولى و مسالمتآميز بسته شود ، اين جمله را به كار مىبرند . « 2 »
هامش
( 1 ) « كىّ » ( بر وزن حىّ ) به معناى داغ كردن و سوزاندن بدن انسان يا حيوانى به وسيلهء آهن داغ و مانند آن است .
( 2 ) مرحوم علّامهء مجلسى در بحار الانوار مىفرمايد : « در بيشتر نسخهها « آخر الداء الكىّ » نقل شده ؛ به اين معنا كه پايان دردهاى سخت ، داغ كردن و سوزاندن است ) ولى اين معنا بسيار بعيد به نظر مىرسد ( بحار الانوار ، جلد 31 ، صفحهء 503 ) .