آگاهى داشت اين دعوت را نپذيرفت و آن دو نفر نيز به تبع امام صادق عليه السّلام نامهها را جواب ندادند .
ولى پيش از آن كه فرستادهء ابو سلمه به كوفه باز گردد ، جمعى از خراسانيان - كه ارتباطى با سفاح و همراهانشان داشتند - از مخفىگاه سفاح و همراهانش با خبر شدند و نزد آنها رفته با او بيعت كردند . ابو سلمه و ابو مسلم كه خود را در برابر عمل انجام شده ديدند به آنها پيوستند و بعد از درگيرىهاى شديدى كه بين آنها و طرفداران « عبد اللّه بن على » عموى ابو جعفر منصور رخ داد حكومت به عباسيان رسيد و ابو جعفر منصور كه بعد از مرگ برادرش سفاح به جاى او نشست ابو مسلم را به بغداد دعوت كرد و با توطئهء از پيش طراحى شده او را به قتل رساند . شايد به اين دليل كه مىدانست ابو مسلم در دل طرفدار حكومت آل على عليه السّلام است ؛ نه آل عبّاس ؛ بنابر اين خطرى براى حكومت بنى عبّاس محسوب مىشود . « 1 » مرحوم علّامهء مجلسى در اين زمينه حديث جالبى از على عليه السّلام به شرح زير نقل كرده است :
روزى در صفين ، سپاه شام ، حملهء سختى به سپاه عراق نمود كه ميمنهء سپاه عراق رو به فرار نهاد . مالك اشتر فرياد مىزد : برگرديد . حضرت رو به لشكر شام كرده ، ندا داد : « اى ابو مسلم ، بگير اينها را » و اين ندا را سه بار تكرار نمود . اشتر عرض كرد : مگر نه اين است كه ابو مسلم در سپاه شام است ؟ چگونه او به يارى ما مىآيد ؟ حضرت فرمود : من ابو مسلم خولانى را نمىگويم . مردى را مىگويم كه در آينده از مشرق زمين ظهور كند و خداوند به وسيلهء او شاميان را هلاك نمايد و دولت بنى اميّه را منقرض سازد ! » . « 2 » گرچه شخصيت ابو مسلم از نظر تاريخى بسيار پيچيده است ، افرادى او را از شيعيان
هامش
( 1 ) با استفاده از كتاب « معارف و معاريف » ، جلد 1 ، صفحهء 481 به بعد و « دائرة المعارف تشيّع » ، جلد 1 ، صفحهء 439 و « دائرة المعارف بزرگ اسلامى » ، جلد 6 ، صفحهء 227 به بعد .
( 2 ) بحار الانوار ، جلد 41 ، صفحهء 310 .