چتر زدن طاووس به راستى از زيبايىهاى جهان آفرينش است . به راستى چگونه مىتواند اين پرهاى زيبا را ناگهان به صورت چترى درآورد كه نظم خاصى بر آن و بر تمام رنگهايش حكمفرما باشد ؟ ! سپس امام عليه السّلام در مورد آن تشبيهى بيان كرده ، مىفرمايد : « گويى بادبان كشتى است كه از سرزمين « دارين » مشك با خود آورده و ناخدا آن را برافراشته است » ( كأنّه قلع « 1 » داريّ « 2 » عنجه « 3 » نوتيّه « 4 » ) .
اين تشبيه ممكن است از اين نظر باشد كه به هنگام حركت بادبان را به سوى مقصد مىگشايند و در ضمن ، زيبايى خاصى به كشتى مىدهد . طاووس نيز به هنگام حركت براى جفتگيرى ، چتر خود را مىگشايد تا با زيبايىهايش جلب توجّه جفت خود كند و به مقصودش نايل گردد .
و در ادامهء سخن مىافزايد : « ( در اين حال ) او با اين همه رنگهاى زيبا غرق در غرور مىشود و با حركات متكبّرانه به خود مىنازد ؛ همچون خروس با جفت خود مىآميزد و همانند حيوانات نر كه از طغيان شهوت به هيجان آمدهاند با او در آميخته باردارش مىكند » ( يختال « 5 » بألوانه ، و يميس « 6 » بزيفانه « 7 » . يفضي « 8 » كإفضاء الدّيكة ، و
هامش
( 1 ) « قلع » به بادبان كشتى گفته مىشود .
( 2 ) « دارىّ » منسوب به « دارين » محلى در « بحرين » بوده كه مركز تجارت مشك محسوب مىشده است و مفهوم جملهء ياد شده اين است كه طاووس چتر خود را بر سرش بلند مىكند ؛ گويى بادبان كشتى است كه از سرزمين دارين ، مشك با خود آورده است .
( 3 ) « عنج » از مادهء « عنج » ( بر وزن رنج ) به معناى كشيدن و بستن است .
( 4 ) « نوتى » به معناى ناخدا و كشتىبان است و در اصل از مادهء « نوت » ( بر وزن فوت ) به معناى اين طرف و آن طرف حركت كردن است و اطلاق اين واژه بر ناخدا به سبب آن است كه كشتى را به هر طرف كه بخواهد متمايل مىسازد .
( 5 ) « يختال » از مادهء « اختيال » به معناى تكبر و غرور است كه معمولا از خيال و پندار برترى بر ديگران پيدا مىشود .
( 6 ) « يميس » از مادهء « ميس » ( بر وزن شيث ) به معناى حركت كردن متكبّرانه است .
( 7 ) « زيفان » به معناى راه رفتن متكبّرانه است و تأكيدى است بر جملهء ( يميس ) .
( 8 ) « يفضى » از مادهء « افضاء » كنايه از آميزش جنسى است و در اصل به معناى توسعه دادن است ( ريشهء اصلى آن فضاست ) .