في ضفّتي « 1 » جفونه « 2 » ، و أنّ أنثاه تطعم ذلك ، ثمّ تبيض لا من لقاح فحل سوى الدّمع المنبجس « 3 » ، لما كان ذلك بأعجب من مطاعمة « 4 » الغراب ) .
اشاره به اين كه نبايد از چنين خرافهاى دربارهء طاووس تعجب كرد ؛ زيرا عجيبتر از آن را دربارهء كلاغ گفتهاند . مىگويند : كلاغ ، آميزش جنسى ندارد ؛ بلكه به هنگامى كه مىخواهد جنس ماده را باردار كند منقار خود را در منقار او مىنهد و كمى آبى كه در چينهدان او هست به ماده منتقل مىكند و او باردار مىشود ؛ در حالى كه اين سخن باطل است و بارها آميزش جنسى كلاغ مشاهده شده است ؛ هر چند سعى دارد دور از انظار انسانها باشد و لذا آميزش جنسى او كه يك امر پنهانى است در زبان عربى ضرب المثل شده است و گفتهاند : « أخفى من سفاد الغراب ؛ پنهانتر از آميزش جنسى كلاغ » .
ممكن است سرچشمهء اين اشتباه آن باشد كه بسيارى از پرندگان ، قبل از آميزش جنسى ، منقار در منقار هم مىنهند و اين سبب اشتباه بعضى شده است . ممكن است شبيه آن در مورد اشك طاووس وجود داشته باشد كه قبل از آميزش جنسى ، جنس ماده اشك جنس نر را مىنوشد . « 5 »
هامش
( 1 ) « ضفه » به معناى ساحل دريا يا نهر است و در خطبهء ياد شده پلكها تشبيه به ساحل نهر شده است .
( 2 ) « جفون » جمع « جفن » ( بر وزن جفت ) به معناى پلك چشم است .
( 3 ) « منبجس » از مادهء « انبجاس » از ريشهء « بجس » ( بر وزن نحس ) به معناى بيرون ريختن آب به صورت خفيف و ملايم است .
( 4 ) « مطاعمه » از مادهء « طعم » به معناى غذا خوردن با يكديگر است و سپس به كار حيواناتى كه منقارهاى خود را در يكديگر داخل مىكنند ، گفته شده است ؛ گويا هر يك به ديگرى غذا مىدهد .
( 5 ) بنابر آن چه ذكر شد ، جواب قضيه شرطيه « و لو كان . . . » جملهء « لما كان ذلك با عجب . . . » مىباشد .