كه در جايگاه نماينده و سفير مردم با عثمان سخن بگويد و اتمام حجّت كند . امام عليه السّلام سخنان مزبور را ايراد كرد و آن چه براى انصراف عثمان و اطرافيان او از ظلم و ستم بر مردم لازم بود به او فرمود .
سخنان امام عليه السّلام در اين خطبه كاملا موافق فصاحت و بلاغت و با استفاده از نكات دقيق روان شناسى ايراد شده است تا شايد طرف مقابل بر سر عقل آيد و خطرى كه در كمين اوست و جهان اسلام را نيز با سختىها مواجه مىكند ، دريابد .
امام عليه السّلام نخست از علم و آگاهى عثمان به احكام اسلامى در مورد رعايت حقوق مردم و ترك ظلم و ستم سخن مىگويد و مىفرمايد : « مردم ، به سراغ من آمدهاند و مرا ميان خود و تو سفير قرار دادهاند . به خدا ! نمىدانم چه چيز را براى تو بگويم ؟ من مطلبى را كه تو از آن بىاطلاع باشى ( در مورد حقوق مردم ) سراغ ندارم ، و نمىتوانم تو را به امرى راهنمايى كنم كه از آن آگاه نيستى ؟ ( چرا كه ) آن چه را كه ما ( در اين زمينه ) مىدانيم ، مىدانى و ما به چيزى سبقت نگرفتهايم كه تو را از آن آگاه سازيم و مطلبى پنهانى نزد ما نيست كه به تو ابلاغ كنيم » ( إنّ النّاس ورائي و قد استسفروني « 1 » بينك و بينهم ، و و اللّه ما أدري ما أقول لك ! ما أعرف شيئا تجهله ، و لا أدلّك على أمر لا تعرفه . إنّك لتعلم ما نعلم . ما سبقناك إلى شيء فنخبرك عنه ، و لا خلونا بشيء فنبلّغكه ) .
روشن است كه منظور امام عليه السّلام از اين تعبيرات اين نيست كه عثمان در علم و دانش و آگاهى به پايهء امام مىرسيد ؛ بلكه منظور اين است در مورد حوادثى كه روى داده و زشتى ظلم و ستم و لزوم رعايت حقوق مردم عثمان آن چه لازم است ، مىدانست ؛ نه تنها عثمان بلكه افراد عادى نيز از احكام باخبر بودند . اين مسأله از بديهيات بود و به گفتهء ابن ابى الحديد ، كودكان - تا چه رسد به عاقلان بزرگسالان - صحيح و خطا را در آن
هامش
( 1 ) « استفسرونى » از مادهء « سفارت » گرفته شده و « سفير » به كسى مىگويند كه ميان دو كس يا كشور واسطه پيام رسانى باشد .