ولى ظاهر اين است كه اشاره به فتنهء « بنى اميّه » باشد كه از زمان عثمان شروع شد و دوران كمون خود را طى كرد و با قتل « عثمان » ، ظهور و بروز پيدا كرد و با حكومت « معاويه و يزيد و عبد الملك مروان » و مانند آنها به اوج خود رسيد و به قدرى اين فتنه آشكار گشت و به رسوايى كشيده شد كه علنا بر منابر ، على عليه السّلام را سبّ مىكردند و دشنام مىدادند و ضرباتى كه از اين ناحيه بر پيكر اسلام وارد شد مانند ضرباتى بود كه در يك زلزلهء وحشتناك از متلاشى شدن كوهها و سقوط سنگها بر آبادىها رخ مىدهد .
و در ادامهء اين بحث به ويژگىهاى ديگرى از اين فتنه اشاره مىكند و مىفرمايد ، سردمداران فتنه چنان با هم متحد و متفقند كه : « آن را بر طبق پيمانها از يكديگر به ارث مىبرند ، نخستين آنها رهبر آخرينشان هستند و آخرينشان پيرو نخستين آنها » ( يتوارثها الظّلمة بالعهود ! أوّلهم قائد لآخرهم ، و آخرهم مقتد بأوّلهم ) .
آرى ! فتنه انگيزان خطرناك اين گونهاند كه اسباب فتنه را از يكديگر به ارث مىبرند و همه در خط واحدى سير مىكنند و در مسير واحدى گام بر مىدارند و اين هماهنگى و توارث از يكديگر خطر آنها را افزايش مىدهد و آثار شوم فتنههاشان را مضاعف مىسازد .
آن گاه به انگيزههاى اصلى فتنه جويان و ستمگران خود كامه اشاره كرده ، مىفرمايد :
« آنها براى به دست آوردن دنياى پست بر يكديگر سبقت مىجويند و همچون سگانى كه بر سر مردار گنديدهاى ريختهاند با يكديگر به نزاع بر مىخيزند » ( گر چه در ظاهر متحدند و مسير واحدى را طى مىكنند ، ولى در باطن با يكديگر در ستيزند و هر يك مىخواهد در رأس فتنه باشد و ديگران پيرو او باشند ) . ( يتنافسون في دنيا دنيّة ، و يتكالبون على جيفة مريحة « 1 » ) .
سپس در عبارتى كوتاه و گويا به عاقبت كار آنها اشاره مىكند و مىفرمايد : « ولى به زودى پيروان ، از پيشوايان خود بيزارى مىجويند و رهبران از پيروانشان ؛ و سرانجام با
هامش
( 1 ) « مريح » به معناى بدبو و گنديده است كه از مادهء ريح به معناى بو گرفته شده است .