گفت : چرا اين پيراهن كهنه را دور نمىافكنى ؟ گفتم : از من دور شو . صبحگاهان ، رهروان شب را ستايش مىكنند ! ( آنها كه بيدار بودند و ره سپردند و به مقصد رسيدند نه آنها كه در خواب بودند و در بيابان ماندند ) » ( و اللّه لقد رقّعت « 1 » مدرعتي « 2 » هذه حتّى استحييت من راقعها . و لقد قال لي قائل : ألا تنبذها عنك ؟ فقلت : اغرب « 3 » عنّي ، فعند الصّباح يحمد القوم السّرى ! ) .
از اين تعبير به روشنى استفاده مىشود كه گاه ، امام عليه السّلام پيراهن خود را براى وصله زدن به ديگرى مىداد ( هر چند گاهى خودش شخصا به اين كار اقدام مىفرمود ) و آن قدر وصله در كنار وصله روى وصله زده شده بود كه امام عليه السّلام از وصله كننده شرم داشت و با اين حال ، حاضر به ترك آن و تهيهء لباس جديدى نبود .
چقدر فرق است بين زندگى آن حضرت و كسانى كه براى هر فصل و هر زمان و مكان ، لباس دارند . براى مجلس شادى لباسى و براى مجلس عزا لباسى ديگر ؛ براى سفر و براى حضر و براى خواب و بيدارى هر كدام لباسى تهيه كردهاند و از آن اسف انگيزتر اين كه بسيارى از لباسهاى خود را به دور مىافكنند ؛ تنها به علت اين كه از مد افتاده ! بى آن كه كهنه يا فرسوده يا پاره شده باشد ! ! جملهء « عند الصّباح يحمد القوم السّرى ! » ضرب المثل معروفى است در ميان عرب و مفهوم آن ، چنين است : آنها كه به موقع تحمل شدايد و ناملايمات مىكنند ، هنگامى كه به مقصد مىرسند از كار خود خشنودند و حمد خدا را به جا مىآورند و ديگران هم آنان را مىستايند . « 4 »
هامش
( 1 ) « رقعت » از مادهء « ترقيع » به معناى وصله كردن است و امروز اين واژه در خصوص پيوند اعضا نيز به كار مىرود .
( 2 ) « مدرعة » لباس پشمينه است .
( 3 ) « اغرب » از مادهء « غروب » گرفته شده و در اين جا به معناى دور شدن و پنهان شدن است .
( 4 ) بيشتر شارحان نهج البلاغه « يحمد » را به صورت فعل معلوم نوشتهاند و طبعا براى « سرى » معناى مصدرى قائلاند ( سرى يعنى ره سپردن شبانه ) در اين صورت مفهوم جمله چنين مىشود . صبحگاهان گروهى كه در شب رهروى كردند و به مقصد رسيدند خدا را سپاس مىگويند يا واماندگان آنها را سپاس مىگويند . ولى در بعضى از نسخهها « يحمد » به صورت فعل مجهول آمده است و طبعا « سرى » بايد مصدر به معناى وصف باشد ؛ يعنى رهروان شب ؛ در اين صورت چنين مىشود : صبحگاهان گروه رهروان شب ، ستايش مىشوند . البتّه نتيجهء هر دو نظر يكى است .