نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ »
. « 1 » سپس به پاسخ از آنها پرداخته و مىفرمايد : « اگر نه اين بود كه مواهب مادّى سبب مىشد كه همه مردم ، راه انحراف را در پيش گيرند ما براى كافران خانههايى قرار مىداديم با سقفهايى از نقره و پلكانهايى كه از آن بالا بروند . . . و انواع زينتها كه از آن بهره گيرند ولى تمام اينها متاع حيات دنياست ( و در پيشگاه خدا ارزشى ندارد ) و سراى آخرت نزد پروردگارت براى پرهيزگاران است »
« وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقِينَ »
« 2 » .
امام عليه السّلام در اينجا با يك برهان قاطع اين تفكّرات غلط را از ذهنها مىزدايد . به يقين ، خداوند بيشترين عنايت را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله داشت ؛ در حالى كه از زرق و برق دنيا محروم بود ، هيچ كس نمىتواند بگويد : خدا به پيامبر بزرگش اهانت كرد ؛ بنابر اين نتيجه مىگيريم كه امكانات مادّى و زر و زيورهاى آن هرگز دليل بر شخصيت كسى نيست .
به همين دليل ، به دنبال اين سخن ، چنين نتيجهگيرى مىكند : « بنابر اين ( كسى كه مىخواهد سعادتمند شود ) بايد به پيامبر خود تأسى جويد ، گام در جاى گامهايش نهد و از هر درى كه او داخل شده وارد شود و الّا از هلاكت ( و گمراهى ) ايمن نخواهد بود » ( فتأسّى « 3 » متأسّ بنبيّه ، و اقتصّ أثره ، و ولج مولجه ، و إلّا فلا يأمن الهلكة ) .
و در تكميل آن مىافزايد : « زيرا خداوند ، محمّد - كه درود خدا بر او و خاندانش باد - را نشانهء قيامت و بشارت دهندهء بهشت و بيم دهندهء كيفر قرار داده است . ( و اين پيامبر با
هامش
( 1 ) زخرف ، آيهء 31 .
( 2 ) زخرف ، آيات 33 و 35 .
( 3 ) « فتأسى » در غالب نسخههاى نهج البلاغه « تأسى » به صورت مزبور ( فعل ماضى ) ذكر شده است ؛ ولى از آن معناى امر استفاده مىشود به قرينهء جملهء « و الّا فلا يأمن الهلكة » اما در تعداد كمى از نسخ به صورت « فليتأس » نقل شده كه فعل امر است .