و نزديكانش در دنيا گرسنه بودند ، و با اين كه او ( در پيشگاه خدا ) مقام و منزلتى بس عظيم داشت ، زينتهاى دنيا از او دريغ داشته شد » ( و لقد كان في رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - ما يدلّك على مساوىء الدّنيا و عيوبها : إذ جاع فيها مع خاصّته « 1 » ، و زويت « 2 » عنه زخارفها مع عظيم زلفته « 3 » ) .
سپس با اين مقدمه به اين استدلال منطقى مىپردازد و مىفرمايد : « بنابر اين هر كس بايد با عقل خويش بنگرد كه آيا خدا با اين كار پيامبرش را گرامى داشت يا به او اهانت كرد ؟ اگر كسى بگويد : خداوند با اين كار ( گرفتن زخارف دنيا از آن حضرت ) به او اهانت نموده - سوگند به خداى بزرگ - كه دروغ گفته است ؛ دروغى بزرگ و اگر بگويد : او را گرامى داشته پس بايد بداند كه ديگران را ( كه غرق زينتهاى دنيايند ) گرامى نداشته است ؛ چرا كه دنيا را براى آنها گسترده و از مقرّبترين افراد به خودش دريغ داشته است » ( فلينظر ناظر بعقله : أكرم اللّه محمّدا بذلك أم أهانه ! فإن قال : أهانه ، فقد كذب - و اللّه العظيم - بالإفك العظيم ، و إن قال : أكرمه ، فليعلم أنّ اللّه قد أهان غيره حيث بسط الدّنيا له ، و زواها عن أقرب النّاس منه ) .
فراموش نكنيم كه در گذشته گروهى از ثروتمندان بودند كه ثروت خود را دليل بر عنايت و توجّه خاص الهى مىشمردند و در نتيجه فقرا و نيازمندان را راندگان درگاه الهى مىپنداشتند و همين تفكّر ، سبب مىشد كه ديگران را به جمعآورى ثروت - از هر طريق ممكن - تشويق كنند .
به همين دليل مىگفتند : « اگر خدا مىخواست كسى را به نبوّت مبعوث كند بايد يكى از ثروتمندان بزرگ اين دو شهر ( مكّه و طائف ) را براى اين كار بر مىگزيد »
« وَ قالُوا لَوْ لا
هامش
1 . " خاصه " به معناى نزديكان انسان است ؛ ولى بعضى از شارحان نهج البلاغه " خاصه " را كه اسم فاعل است به معناى مصدرى تفسير كرده اند كه مفهومش اين است : با خصوصيتى كه او در پيشگاه خدا داشت در دنيا گرسنه بود ؛ ولى اين تفسير بعيد به نظر مى رسد .
2 . " رويت " از مادهء " زى " ( بر وزن حي ) به معناى دور كردن چيزى است .
3 . " زلفة " به معناى مقام وموقعيت است .