« فرمان او قطعى و حكيمانه است » ( أمره قضاء و حكمة ) .
يعنى در عين قاطعيت ، آميخته با حكمت است ؛ نه همچون اوامر مستبدان و قدرتمندان زورگو كه فرمان قطعى مىدهند ، اما حكمتى در آن وجود ندارد .
« امر » در اين جمله ، معناى وسيعى دارد ؛ هم اوامر تكوينى را شامل مىشود ، مانند «
« إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ »
؛ فرمان او هنگامى كه چيزى را اراده كند ، مىگويد : موجود باش ، آن هم فورا موجود مىشود ! » . « 1 » و هم اوامر تشريعيه را مانند : «
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى »
؛ خداوند شما را به عدالت و احسان و كمك به خويشان امر مىكند » « 2 » و در هر حال اوامر او داراى حكمت ، و فوايد بىشمارى است كه عايد بندگان مىشود .
سپس مىافزايد : « و رضاى او امان و رحمت » ( و رضاه أمان و رحمة ) .
ممكن است كسانى از فردى راضى شوند و به او امان دهند ، اما امان آميخته با وحشت باشد ؛ اما امان الهى چنين نيست ؛ آميخته با رحمت است .
در جملهء سوّم از داورى خدا سخن مىگويد و مىفرمايد : « با علم و آگاهى داورى مىكند » ( يقضي بعلم ) .
نه مانند بسيارى از انسانها كه داورىشان نا آگاهانه و آميخته با جهل است .
و در چهارمين جمله مىفرمايد : « و با حلم و بردبارى عفو مىكند » ( و يعفو بحلم ) آرى ، عفو او با حلم او آميخته است و كسانى را كه عفو كرد ، مؤاخذه و مجازات نمىكند .
نه همچون انسانها كه گاه بر سر لطف مىآيند و عفو مىكنند و گاه بر سر غضب مىنشينند و عفو شدگان را مجازات مىكنند .
سپس امام عليه السّلام ، با ذكر اين اوصاف چهار گانه به سراغ حمد و ستايش خدا مىرود ؛ حمدى كه هشت بار در اين بخش تكرار شده و در هر مرحله ، وصف خاصى براى آن شده
هامش
( 1 ) يس ، آيهء 82 .
( 2 ) نحل ، آيهء 90 .