ورزيد ، و دين شما لقلقهء زبانتان شده ، و كارتان شبيه كار كسى است كه گويى تمام وظيفهء خود را انجام داده و رضايت مولاى خويش را فراهم ساخته است ! » ( قد تصافيتم على رفض الآجل و حبّ العاجل ، و صار دين أحدكم لعقة « 1 » على لسانه ، صنيع من قد فرغ من عمله ، و أحرز رضى سيّده ) .
گاه در ميان مردم كارهاى خلافى انجام مىشود كه هيچ توافق قبلى بر آن صورت نگرفته ولى چنان هماهنگ است كه گويى آنها جلسات متعددى داشته و برنامهريزى و توافق قبلى صورت گرفته ، و اين نيست مگر بخاطر اين كه انگيزهها در اين امور يكسان است . يكى از مصداقهاى روشن آن بىاعتنايى به مسائل مربوط به آخرت و چسبيدن به دنياى مادى است .
اين گونه افراد دنياپرست ممكن است ظاهرا ديندار باشند ولى دين آنها در يك سلسله شعارها و ادعاها و لفاطىها و احيانا كمى از عبادات ، خلاصه مىشود تعبير « لعقة » اشاره به همين معناست . و گاه آن چنان از خود راضى هستند كه گويى به تمام وظايف الهى و انسانى خود ، عمل كرده و به قرب پروردگار و مقام رضاى او رسيدهاند و اين به راستى يك انحراف وحشتناك است همان گونه كه مولا در پايان اين خطبه به آن اشاره فرموده است .
هامش
( 1 ) « لعقة » از مادّهء « لعق » ( بروزن فرق ) به معنى ليسيدن گرفته شده و « لعقه » به مقدار مختصرى از غذا گفته مىشود كه انسان با سرانگشت يا قاشق كوچكى روى زبان مىگذارد و به زودى آن را فرو مىبرد و كنايه از شىء مختصر است .