اهل بيت دفاع مىكند ، هر چند بعضى از شارحان « نهج البلاغه » به سادگى از كنار آن گذشتهاند .
امام عليه السّلام صريحا در اين خطبه بيان مىكند كه بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله يك حركت ارتجاعى بوجود آمد و اساس آن جدا كردن ولايت از اهل بيت و پشت كردن به توصيههاى مؤكّد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در اين زمينه بود ، كه خوش بينانهترين قضاوت ، اين است كه آنها « اجتهاد در مقابل نص » كردند و انجام وصاياى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به مصلحت مسلمين ندانستند .
ولى ، به هر حال آتش بياران اين معركه ، مهرههاى شناخته شدهء عصر جاهليّت و دشمنان قسم خوردهاى همچون « ابو سفيان » و دار و دستهء او بودند كه به تدريج در خلافت اسلامى نفوذ كردند ، در آغاز پشت صحنه بودند و سرانجام روى صحنه آمدند و همه چيز را در اختيار خود گرفتند ، و فجايعى به بار آوردند كه در تاريخ بشريّت بىسابقه يا كم سابقه بود .
اما در خطبهء بالا خط سير آنها را دقيقا ترسيم مىكند و سرانجام كارشان را بيان مىفرمايد .
جالب اين كه : « ابن ابى الحديد » كه تعصّب خاصى در مسألهء خلافت بعد از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و خلفاى نخستين دارد ، با صراحت اعتراف مىكند كه نظر امام عليه السّلام در اين خطبه ، به مسألهء خلافت و ولايت است ، منتها با تكلّف زياد سعى دارد آن را مخصوص زمان « بنى اميه » بداند و جملهء « حتّى إذا قبض اللّه رسوله » را از « رجع قوم على الأعقاب » جدا سازد و به چهل سال بعد از آن پرتاب كند « 1 » ؛ همان توجيهى كه سستى آن بر هر كس نمايان است ؛ چرا كه
هامش
( 1 ) شرح كلام « ابن ابى الحديد » و اعترافات و توجيهات ضعيف او را مىتوانيد در جلد 9 شرح نهج البلاغهء او صفحهء 134 به بعد مطالعه فرماييد .