عصارهء روح و فكر خود را در قالب اين وصيّتنامه ريخته و براى پيروان مكتبش به تاريخ مىسپارد ، مىفرمايد : « اما وصيّت من اين است كه : چيزى راهنماى خدا قرار ندهيد ، و سنّت و شريعت محمّد صلّى اللّه عليه و آله را ضايع مكنيد ! ، اين دو ستون محكم را بر پا داريد ، و اين دو چراغ پر فروغ را فروزان نگهداريد ، و ( در اين حال ) نكوهشى بر شما نخواهد بود مادام كه ( از اين دو امر ) منحرف نشويد » ( أمّا وصيّتي : فاللّه لا تشركوا به شيئا ، و محمّدا صلّى اللّه عليه و آله ، فلا تضيّعوا سنّته . أقيموا هذين العمودين ، و أوقدوا هذين المصباحين ، و خلاكم ذمّ « 1 » ما لم تشردوا « 2 » ) .
« شرك » در اين جا به معنى وسيع كلمه ، اراده شده ، كه هم شامل شرك در ذات و صفات مىشود و هم شرك در افعال ، و به تعبير ديگر هر گونه گرايش به غير خدا چه در اعتقاد باشد ، چه در عمل ، در اين تعبير وارد است ، همان گونه كه « سنّت » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به معنى وسيع آن اراده شده كه شامل تمام برنامههاى عبادى و اخلاقى و سياسى و اجتماعى مىشود ، در واقع تمام اسباب سعادت انسان در اين دو جمله خلاصه شده است . اگر به غير خدا عشق نورزد ، و جز
هامش
( 1 ) « خلاكم ذم » ضرب المثلى است در ميان عرب ، و مفهومش اين است كه نكوهشى بر شما نيست چرا كه وظيفه خود را انجام دادهايد . بعضى مىگويند نخستين كسى كه اين جمله را به كار برد « قصير بن سعد » غلام « جزيمه » ( يكى از شاهان عرب ) بود كه به دست مردى به نام « زباء » كشته شد . « قصير » به خواهرزادهء پادشاه گفت انتقام خون « جزيمه » را بگير ، او در پاسخ گفت من چگونه دسترسى به قاتل پيدا كنم او از عقاب آسمان هم گريز پاتر است .
« قصير » گفت : « اطلب و خلاك ذم ؛ تو در مقام خونخواهى باش ديگر نكوهشى بر تو نخواهد بود » ( هر چند دسترسى پيدا نكنى ) . ( شرح نهج البلاغهء بيهقى از علماى قرن ششم ، صفحهء 239 ذيل خطبه مورد بحث ) .
( 2 ) « لم تشردوا » از مادّهء « شرد » ( بر وزن سرد ) به معنى پراكنده شدن و آواره گشتن است و در جملهء بالا منظور اين است كه مادامى كه از حق دور نشويد .