به وقوع پيوست ؛ « قادسيه » « 1 » در سال 14 هجرى بود و نبرد « نهاوند » در سال 21 .
در نبرد اوّل « عمر » در مورد رفتن خود به ميدان جنگ به همراهى لشكر اسلام با مردم مشورت كرد ، و همان گونه كه در خطبهء بالا ديديم امام عليه السّلام با دلايل قاطع منطقى او را از اين كار بازداشت ، در حالى كه ديگران نظر دادند كه « عمر » شخصا در ميدان حضور يابد ، ولى او سخن امام عليه السّلام را ترجيح داد و در « مدينه » ماند ، ولى بعضى از مورّخان اين مشورت و گفتگو را مربوط به نبرد « نهاوند » مىدادند .
به هر حال « عمر » هنگامى كه تصميم گرفت كه در جنگ « قادسيه » شركت نكند ، « سعد وقّاص » را به عنوان فرماندهء لشكر برگزيد ، در حالى كه « يزدگرد » پادشاه « ساسانى » « رستم فرخزاد » را به فرماندهى انتخاب كرد .
« سعد وقّاص » ، « نعمان بن مقرن » را به عنوان رسول خويش نزد « يزدگرد » فرستاد ، ولى او با فرستادهء « سعد » ، با خشونت رفتار كرد ؛ چرا كه هرگز چنين انتظارى را از عربهاى به ظاهر عقب افتاده نداشتند . « يزدگرد » به او گفت : اگر نه اين بود كه رسول هستى ، دستور قتل تو را صادر مىكرديم سپس دستور داد مقدارى خاك روى سرش قرار دادند و او را از « مدائن » بيرون ساختند ، و به او گفت : به فرماندهء لشكرم « رستم » دستور دادهام فرماندهء لشكر شما را در « خندق قادسيه » دفن كند ، و با شما كارى مىكنم كه از اقدام معروف « شاپور ذو الاكتاف » با آنها سختتر باشد .
هامش
( 1 ) « قادسيه » از شهرهاى غربى ايران بود كه ميان آن با « كوفه » فاصله چندانى نبود ( بعضى فاصله آن را تا كوفه حدود 90 كيلومتر نوشتهاند ) و اكنون جزء شهرهاى كشور عراق محسوب مىشود .