و اما نبرد « نهاوند » « 1 » ، « طبرى » مورخ معروف در تاريخ خود مىنويسد :
« عمر » مىخواست با لشكر « ساسانى » كه در « نهاوند » گرد آمده بودند بجنگد ، با صحابهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به مشورت نشست ، هر كس سخنى گفت ، ولى امام عليه السّلام ( طبق روايتى ) سخن بالا را ايراد فرمود ، و « عمر » پسنديد ، گفت : نظر صحيح همين است ، سپس « نعمان » را كه در « بصره » بود امير لشكر نمود و به او نوشت بايد به جنگ « فيروزان » فرماندهء بزرگ لشكر « كسرى » در « نهاوند » به روى و اگر حادثهاى براى تو پيش آمد « حذيفه » فرمانده باشد ، و اگر به او صدمهاى رسيد « نعيم » را فرمانده سپاه كنى ، در ضمن دو نفر را به نام « طلحه ابن خويلد » و « عمرو بن معديكرب » را كه به فنون جنگ آشنا بودند ، به كمك او فرستاد ، و دستور داد با آنها حتما مشورت كن .
در اين جنگ كه از روز به شب كشيده شد فرمانده اوّل لشكر اسلام « نعمان » كشته شد ، و « حذيفه » پرچم را برداشت ، ولى سرانجام « فيروزان » به قتل رسيد و مسلمانان وارد « نهاوند » شدند غنايم فراوانى به دست آنها آمد ، آنها غنايم جنگى را براى « عمر » فرستادند . « عمر » با ديدن غنايم گريه كرد ، پرسيدند چرا ؟ گفت : از اين بيم دارم كه اين ثروت عظيم مردم را بفريبد .
اين جنگ كه به گفته بعضى از مورخان ، سال 21 هجرى و هفت سال بعد از جنگ « قادسيه » رخ داد ، آخرين مقاومت « ساسانيان » را در هم شكست ، و مسلمين وارد « ايران » شدند ، ايرانيان كه از هوش و زكاوت خاصى برخوردار بودند اسلام را شناختند و پذيرفتند ، و از پيشگامان در اسلام و علوم اسلامى شدند .
هامش
( 1 ) « نهاوند » شهر معروفى است در غرب ايران كه در حال حاضر جزء استان همدان بوده و فاصله زيادى با آن ندارد .