لذيذى را مىخورد ، ممكن است گلوگير او گردد ، و به مرگش بينجامد .
و از سوى سوّم به تضادّ مواهب مادى دنيا اشاره كرده ، مىفرمايد : آنها قابل جمع نيستند ، انسان به يكى مىرسد ، از ديگرى جدا مىشود ، مثلا از نعمت فرزند محروم است ، خدا فرزندانى به او مىدهد ولى فرزندان آسايش او را سلب مىكنند . و يا اين كه فقير است و مالى ندارد ، و سخت در زحمت است ، خداوند اموالى به او مىبخشد امّا حفظ و مديريت اموال ، مجالى براى استراحت او نمىدهد . مركب ندارد ، گرفتار مشكلات است ، ولى با پيدا كردن مركب ، انواع هزينهها و مشكلات نگهدارى و امثال آن دامان او را مىگيرد ، و به همين ترتيب هر نعمتى را به چنگ مىآورد ، نعمتى را از دست مىدهد .
و به گفتهء « حافظ » :
شكوه تاج سلطانى كه بيم جان در آن درج است * كلاهى دلكش است اما به دردسر نمىارزد
يا به گفتهء « شهريار » :
دل خوش داشتم و ديگر هيچ * نه متاع خوش و نه منزل خوش
حاليا مردم و دارم همه چيز * ليك آنچه كه ندارم دل خوش !
تعبير به « تنتضل » با توجه به اين كه ، اين واژه در مورد كسانى به كار مىرود كه در مسابقهء تيراندازى شركت دارند ، نشان مىدهد كه گويى آفات دنيا براى هدف گرفتن حيات انسان با هم مسابقه مىدهند .
و تعبير « منايا » كه جمع « منيّة » به معنى مرگ است اشاره به اشكال مختلف مرگ و ميرهاست ، خواه فردى باشد ، يا جمعى ، كه در بالا به آن اشاره شد .
گاه تصور مىشود كه جملهء « لا تنالون منها . . . » تعبير ديگرى از جملهء « مع كلّ جرعة شرق . . . » مىباشد ، در حالى كه اين دو جمله دو معنى متفاوت دارد .
جملهء « مع كلّ جرعة شرق . . . » ، اشاره به اين است كه در كمين هر نعمتى آفتى