حق ، پرداخته و شش صفت مهم را براى آنها بيان مىكند و به اين ترتيب بحثى را كه دربارهء حكومت الهى در اين خطبه آغاز فرموده است پايان مىدهد . و جالب اين كه : با جمله « و قد علمتم » ( شما مىدانيد ) التزام به اين صفات را يك امر عقلى ظاهر و واضح ، مىشمرد كه هر كس از آن آگاه است و يا حدّاقل ، بايد از آن آگاه باشد مىفرمايد :
« شما مىدانيد آن كس كه بر نواميس ، و خونها ، و اموال و احكام و امامت مسلمين سلطه پيدا مىكند نبايد « بخيل » باشد تا حرص بر جمع آورى اموال براى خود او را مشغول سازد » ( و از حق و عدالت باز دارد ) ( و قد علمتم أنّه لا ينبغي أن يكون الوالي على الفروج و الدّماء و المغانم و الأحكام و إمامة المسلمين البخيل ، فتكون في أموالهم نهمته « 1 » ) .
در حقيقت اصول زندگى فردى و اجتماعى مردم را اين پنج چيز تشكيل مىدهد : ناموس ، جان ، مال ، قوانين و تشكيلات حكومت كه شخصى زمامدار بايد با تدبير و دور انديشى و عدالت و انصاف ، حق همهء آنها را ادا كند ، جان و مال و ناموس مردم در امان باشد ، احكام و قوانين اجرا شود و امامت و پيشوايى خلق ، به دست صالحان در تمام ردهها سپرده شود .
اگر پيشواى مردم « بخيل » باشد تمام همّت و شهوتش گرد آورى اموال است و همه چيز را براى رسيدن به اين هدف زير پا مىگذارد ، نه امنيّتى باقى مىماند و نه قانونى محترم شمرده مىشود .
در بيان دوّمين وصف مىفرمايد : « و نبايد جاهل و نادان باشد ، كه با جهل خويش مردم را گمراه كند » ( و لا الجاهل فيضلّهم بجهله ) .
هامش
( 1 ) « نهمه » : در اصل به معنى نياز و علاقهء شديد به چيزى داشتن است و حرص و ولع نسبت به آن نشان دادن .