كه باطل با آن بياميزند كه پيشوايان الهى همواره سعى داشتند آميزههاى باطل را از حق جدا سازند ، همچنين عدالت ظلمتى ندارد كه بخواهند آن را بزدايند اين ظلم است كه غالبا با عدل آميخته مىشود و چهرهء آن را مىپوشاند .
به هر حال شك نيست كه براى زدودن تاريكيها از چهرهء عدالت و جداسازى باطل از حق ، نياز به اعوان و انصار و ياران آگاه و هوشيار و فداكارى است مردم نادان و بىوفا و پراكندهاى همچون مردم كوفه ، كسانى نبودند كه بتوان به وسيلهء آنها تاريكيها را ، زدود و كژىها را راست كرد ، و اين درد بزرگى است كه پيشواى آگاه و شجاع و فداكارى همچون على بن ابى طالب عليه السّلام به آن گرفتار شده بود .
نكته عوامل اصلى ناكاميها
امام عليه السّلام به دلايل مختلفى كه قبلا به آن اشاره كردهايم گرفتار ياران و اصحاب و مردمى شده بود كه غالب آنها به زندگى مرفّه و آرام و بىدغدغه ، عادت كرده بودند و به بهانههاى گوناگون از هر گونه جهاد و مبارزهء با دشمن فرا مىكردند و اوامر امام عليه السّلام را ناديده مىگرفتند ، امام عليه السّلام گاه با تشويق و گاه با ملامتهاى خفيف و گاه با توبيخهاى شديد ، براى از بين بردن اين روحيهء ذلت بار تلاش مىفرمود .
در اين خطبه به نقاط ضعف آنها كه در سه چيز خلاصه مىشد اشاره مىفرمايد : « اختلاف و پراكندگى » ، « به كار نگرفتن فرمان خرد و عقل » ، « و فرار از واقعيتها » ، و به دنبال آن تصريح مىكند كه : با اين نقاط ضعف ، چگونه مىتوان در جامعهاى كه ظالمان دودمان « بنى اميه » و خود كامگان بعضى از حكومتهاى پيشين و منافقان و نفوذيهاى باقى ماندهء از عصر جاهليت وجود