چيزى جز فساد و تباهى نمايان نخواهد شد .
منظور از « تقوا پيشگان در كسب » كسانى هستند كه نه كم فروشى مىكنند نه غش و تقلب ، نه دروغ مىگويند نه قسم به ناحق مىخورند نه ربا و به عهد و پيمانشان پاى بندند .
كسى كه جامعهء نسبتا صالحى را مشاهده كرد كه گروهى از اخيار و صالحان ، آزادگان و سخاوتمندان به صورت الگوهايى پر ارزش ، در جاى جاى جامعه مىزيستهاند ، هنگامى كه جاى آنها را خالى مىبيند ، بلكه افراد ناصالح و اسيران هواى نفس و ناپرهيزگاران را مشاهده مىكند به شدت ناراحت مىشود و مىگويد : آن عزيزان كجا رفتند ؟ و چرا جاى آنها خالى است ؟
سپس در ادامهء اين سخن مىافزايد : « مگر همهء آنها از اين دنياى پست بى ارزش و زندگى زودگذر و پر از درد و رنج ، كوچ نكردند ؟ » ( أ ليس قد ظعنوا « 1 » جميعا عن هذه الدّنيا الدّنيّة ، و العاجلة المنغّصة « 2 » ) .
« آيا جز اين است كه شما در ميان گروهى بىارزش - كه لبها جز به نكوهش آنها حركت نمىكند تا قدر و مقام آنها را كوچك بشمرد و براى هميشه آنها را به فراموشى بسپارد - آفريده شدهايد ؟
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
( و هل خلقتم « 3 » إلّا
هامش
( 1 ) « ظعنوا » از مادّهء « ظعن » ( بر وزن طعن ) به معنى كوچ كردن است .
( 2 ) « منغّصة » از مادّهء « نغص » ( بر وزن نقص ) در اصل به معنى كدر كردن و ناصاف كردن آب آشاميدنى است سپس به معنى ناگوار كردن زندگى و ايجاد انواع ناراحتيها به كار رفته است و « عيش منغّص » به معنى زندگى ناگوار است .
( 3 ) در بسيارى از شرحهاى نهج البلاغه به جاى « خلقتم » « خلّفتم » آمده است كه تفاوت چندانى با « خلقتم » ندارد .
در بعضى از نسخ نيز « إلّا » در جمله « إلّا بذمهم » ذكر نشده است كه مفهومش اين است كه اين گروه به قدرى بىشخصيت هستند كه حتى ارزش مذمت و نكوهش هم ندارند .