توأم است ، مىفرمايد : « حكومت دنيا ناپايدار و همواره دست به دست مىگردد ، زندگى آن تيره ، گوارايش ، ناگوار ، شيرينى آن تلخ ، غذاى آن مسموم ، و طنابهايش كهنه و پوسيده است ! » ( سلطانها دوّل « 1 » و عيشها رنق « 2 » و عذبها اجاج « 3 » ، و حلوها صبر « 4 » و غذائها سمام « 5 » و أسبابها رمام « 6 » ) .
و در ادامه آن مىافزايد : « زندگانش همواره در معرض مرگند و تندرستانش در معرض بيمارى ، حكومتش بر باد رفته ، نيرومندانش مغلوب ، صاحبان نعمتش رو به فنا ، و همسايگانش غارت زدهاند ! » ( حيّها بعرض موت ، و صحيحها بعرض سقم ، ملكها مسلوب و عزيزها مغلوب ، و موفورها « 7 » منكوب « 8 » ، و جارها محروب « 9 » ) .
آرى لذات و مواهب دنيا حتى در زمانى كه وجود دارد آميخته با انواع درد و رنجهاست ، حاكمان مقتدر را از دور مىبينيم و گاه بر قدرت و سطوت آنها غبطه
هامش
( 1 ) « دول » به معنى چيزى است كه دست به دست مىگردد و از آن جا كه حكومتها پيوسته دست به دست مىگردند به آنها دولت مىگويند .
( 2 ) « رنق » صفت مشبهه از مادّهء « رنق » به معنى كدر است .
( 3 ) « اجاج » به معنى شور يا تلخ است كه حرارت آن دهان را مىسوزاند .
( 4 ) « صبر » : جمع « صبرة » ( بر وزن كلمه ) يا جمع « صبر » ( بر وزن فقر ) به معنى شيره درخت تلخى است . و گاه به خود آن درخت اطلاق شده است .
( 5 ) « سمام » : جمع « سمّ » به چيزهائى گفته مىشود كه وقتى داخل بدن انسان مىشود دستگاه حياتى را مختل مىكند .
( 6 ) « رمام » : جمع « رمّه » به معنى استخوان يا طناب پوسيده است تعبير بالا شبيه چيزى است كه در ضرب المثلهاى فارسى مىگوييم ، با طناب پوسيده فلانى نمىتوان به چاه رفت يعنى قابل اعتماد نيست .
( 7 ) « موفور » : از مادّهء « وفور » به معنى شخص يا چيزى است كه كامل و فراوان شده .
( 8 ) « منكوب » به معنى : مصيبت زده است در اصل از مادّهء « نكبت » گرفته شده .
( 9 ) « محروب » به معنى غارت زده از مادّهء « حرب » به معنى جنگ و غارت است .