هواى نفس آنها سازگار بود با آن همراه شدند در حالى كه پيش از آن كه آن رأى زشت و آن حكم ظالمانه را ابراز دارند با آنها شرط كرده بوديم كه به عدالت داورى كنند و حق را در نظر داشته باشند ( ولى اين خودكامگان همه اينها را به دست فراموشى سپردند و طريق حق را رها كرده ، به راه شياطن رفتند ) .
شرح و تفسير انحراف آشكار حكمين
در اين بخش از خطبه ، كه آخرين بخش آن است ، امام عليه السّلام به استدلالات منطقى بر مىگردد و با برهانى دندان شكن ، خطاى خوارج را آشكار مىسازد .
توضيح اين كه : هنگامى كه « خوارج » نتيجه منفى داستان حكميّت را ديدند كه « عمرو عاص » حيلهگر ، « ابو موسى اشعرى » سادهلوح را فريب داد و مسألهء حكميّت را به نفع معاويه تمام كرد فريادشان بلند شد ، كه چرا ما مسألهء حكميّت را پذيرفتيم چرا على عليه السّلام زير بار حكميّت رفت با اين كه ميدانستند :
اوّلا حكميّت بر على عليه السّلام تحميل شد و ثانيا : امام عليه السّلام هرگز به نمايندگى « ابو موسى اشعرى » راضى نبود بلكه مىخواست « ابن عباس » كه مردى هوشيار و دانا بود به نمايندگى برگزيد شود ولى غوغا سالاران ، نادان و بىخبر ، اين را هم بر امام تحميل كردند .
امام عليه السّلام در اين بخش از خطبه به پاسخ ديگرى مىپردازد كه حكميّت حكمين ، مشروط به اين بود كه در سايهء قرآن حركت كنند ، نه در چنبر هواى نفس و عقيدهء شخصى خود ، و آنها به اين شرط عمل نكردند اين گناه آنها است نه گناه ما مىفرمايد : « اگر به اين دو نفر ( ابو موسى اشعرى و عمرو عاص ) حكميّت داده شد ، تنها به اين منظور بود كه آنچه را قرآن زنده كرده زنده بدارند ، و آنچه را به مرگ محكوم ساخته نابود كنند » ( فإنّما حكّم الحكمان ليحييا ما أحيا