من گروه معتدل و ميانه روند ، غلوّ كننده بايد به سوى آنها باز گردد و مقصر و عقب افتاده بايد به آنها ملحق شود » « 1 » .
و به دنبال آن ، دستور مهم ديگرى صادر مىكند همان چيزى كه « خوارج » به خاطر مخالفت با آن ، در آن وادى خطرناك ضلالت و گمراهى افتادند مىفرمايد : « هميشه همراه جمعيّتهاى بزرگ ( اكثريت طرفدار حق ) باشيد كه دست خدا با جمعيّت است » ( و الزموا السّواد « 2 » الأعظم فإنّ يد اللّه مع الجماعة ) .
و براى تاكيد بيشتر دربارهء اين موضوع مىفرمايد : « از جدايى پرهيزيد ( جدايى از تودههاى عظيم و مؤمن ) زيرا افراد تنها و جدا ، نصيب شيطانند ! ، همان گونه كه گوسفند تك رو ، طعمه گرگ است ! » ( و إيّاكم و الفرقة ! فإنّ الشّاذّ « 3 » من النّاس للشّيطان ، كما أنّ الشّاذّ من الغنم للذّئب ) .
هميشه تودههاى مؤمن ، در مسير حق حركت مىكنند و اگر گروهى دچار اشتباه شوند ، گروه ديگر آنها را آگاه مىسازند و از خطر گمراهى نجات مىدهند ، ولى افراد تكرو و گروههاى كوچك و منزوى از جامعهء اسلامى ، گرفتار انواع خطاها و انحرافات مىگردند . و شيطان هميشه وسوسههاى خود را در ميان آنها تشدد مىكند ، و صيد خوبى براى لشكر شيطانند همان گونه كه وقتى گوسفندى از گلهء گوسفندان جدا و از زير نظر چوپان خارج مىشود ، گرگها به او حمله
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، جلد 6 ، صفحهء 178 .
( 2 ) « سواد » در اصل به معنى سياهى است ولى از آن جا كه جمعيّت انبوه يا درختان انبوه و فشرده از دور سياهى مىزنند اين واژه در اين دو معنا نيز به كار رفته است و در خطبهء بالا به معنى جماعت و گروه است .
( 3 ) « شاذ » از مادّهء « شذوذ » به معنى كم و نادر بودن گرفته شده و به كسانى كه از جمعيت جدا مىشوند و تك روى دارند « شاذ » اطلاق مىشود .