من دربارهء تو از هم جدا مىشوند ، همان گونه كه بنى اسرائيل دربارهء « عيسى عليه السّلام » جدا شدند » « 1 » . ( اين سخن اشاره به آن است كه گروهى از بنى اسرائيل ايمان آوردند و او را خدا پنداشتند و گروهى ايمان نياوردند وى را - نعوذ باللّه - فرزند نامشروع خطاب كردند ) .
مرحوم سيّد « محسن امين » در « اعيان الشيعه » از « مسند احمد » و « صحيح ترمذى » و « استيعاب » « ابن عبد البر » و « مستدرك حاكم » نقل مىكند كه در نزد صحابه : « بغض على عليه السّلام علامت منافق و تمييز او از مؤمن صادق بود » سپس مىافزايد : « اين نكته به طور قطع از نظر تاريخى ثابت است كه « معاويه » هم خودش على عليه السّلام را سبّ مىكرد و هم مردم را به سبّ و دشنام او دعوت مىنمود ( بنابر اين نتيجه مىگيريم كه « معاويه » جزء منافقان بود ) « 2 » .
به هر حال ، هميشه جاهلان يا در طرف افراط قرار مىگيرند يا تفريط يا در صف غلوّ كنندگان يا دشمنان سرسخت .
سپس امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن ، و براى تاكيد در حفظ اعتدال ، مىفرمايد :
« بهترين مردم در مورد من گروه ميانهرو هستند ، از آنها جدا نشويد » ( و خير النّاس فيّ حالا النّمط الأوسط فالزموه ) .
در حديثى از آن حضرت مىخوانيم كه فرمود : « ألا إنّ خير شيعتي النّمط « 3 » الأوسط إليهم يرجع الغالي و بهم يلحق الّتالي ؛ بهترين شيعيان
هامش
( 1 ) استيعاب ، جلد 3 ، صفحهء 36 .
( 2 ) شرح مغنيه بر نهج البلاغه ، جلد 2 ، صفحهء 247 - در « الغدير » نيز روايات متعددى در زمينهء شناختن مؤمنان با محبّت على و منافقان با بغض على از منابع معتبر اهل سنت نقل كرده است . ( الغدير ، جلد 3 ، صفحهء 182 ) .
( 3 ) « نمط » به معنى گروهى از مردم است كه داراى هدف واحدى هستند . اين واژه گاهى به معنى روش و طريق نيز استعمال شده است .