نيز گفتند حق با توست .
اما اين كه مىگوييد : چرا غير خودم را به عنوان حكم برگزيدم در حالى كه من از همه شايستهتر به اين كار هستم ، اين شبيه برنامه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه « سعد بن معاذ » را در جنگ « بنى قريظه » به عنوان حكميّت برگزيد در حالى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از همه شايستهتر بود .
اين از يكسو ، از سوى ديگر خداوند مىفرمايد :
« لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ »
؛ من در اين كار به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تأسى كردم ، « خوارج » گفتند :
اين سخن نيز صحيح است .
اما اين كه ، به من ايراد كردهايد كه چرا افراد را داور دين خدا قرار دادم ؟ من هرگز چنين نكردم ، من كلام خدا را داور قرار دادم ، چرا كه خداوند : در مورد « صيد در حال احرام » مىفرمايد : «
« وَ مَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ »
؛ و هر كس از شما عمدا صيدى را ( در حال احرام ) به قتل برساند بايد كفارهاى معادل آن از چارپايان بدهد ، كفارهاى كه دو نفر عادل از شما دربارهء معادل بودن آن حكم كنند » « 1 » هنگامى كه خداوند چنين دستورى را دربارهء پرندهاى كه در حال احرام صيد شده است صادر مىكند ، دربارهء خونهاى مسلمين كه بسيار از آن بالاتر است چرا قائل نباشيم ؟ ! اما اين كه مىگوييد : من در جنگ « بصره » پس از پيروزى اموال لشكر شكست خورده را در ميان لشكريانم تقسيم كردم ولى زنان و فرزندانشان را به عنوان اسيران تقسيم نكردم ، اين در واقع منّتى بود از سوى من بر اهل « بصره » همان گونه كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در فتح مكه ، بر اهل مكه ، منّت گذارد و آنها را
هامش
( 1 ) مائده ، آيهء 95 .