با كنيههايى ذكر مىكردند كه دليل بر عظمت است و هنگامى كه مىخواستند كسى را تحقير نمايند او را با كنيههايى ياد مىكردند كه دليل بر حقارت است مانند كنيهء « ابو الذّبّان » ( صاحب مگسها ) كه براى « عبد الملك مروان » انتخاب شده زيرا دهانش بسيار بدبو بود كه مگسها دور او جمع مىشدند ( و يا به گفتهء بعضى حتى مگسها هم از او فرار مىكردند ) و يا كنيهء « ابو زنّه » ( صاحب ميمون ) كه براى « يزيد بن معاويه » انتخاب شده و همچنين انتخاب كنيهء « ابو وذحه » براى حجّاج ، زيرا او به قدرى آلوده به گناهان بود كه به گوسفند كثيفى شبيه بود كه پشكلها به دنباله او چسبيده است » « 1 » .
« شريف رضى » ، در پايان اين خطبه مىگويد : « الوذحة ، الخنفساء و هذا القول يؤمى به إلى الحجّاج و له مع الوذحة حديث ليس هذا موضع ذكره ؛ « وذحه » به معنى سوسك آمده است و اين تعبير ( امام ) اشاره به حجّاج است و او با سوسك داستانى دارد كه اين جا جاى ذكر آن نيست » .
نكته حجّاج كيست ؟
« حجّاج » يكى از سنگدلترين و سفاكترين مردان تاريخ جهان است ، دربارهء جنايات او داستانهايى نوشتهاند كه هر خوانندهاى را در وحشت فرو مىبرد .
او فرماندار « عبد الملك » در « كوفه » بود و « عبد الملك » پنجمين نفر ، از خلفاى « بنى اميه » بود . در حالات « حجّاج » نوشتهاند : او بسيار زشت
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، جلد 7 ، صفحهء 279 .