و به اين نيز قناعت نمىكرديد ، بلكه « اموال خود را بدون نگهبان و بى آن كه كسى را جانشين خود در آن قرار دهيد رها مىكرديد ، هر يك از شما ( از شدت وحشت ) تنها به خود مىپرداخت و به ديگرى توجّه نداشت ! » ( و لتركتم أموالكم لا حارس لها و لا خالف « 1 » عليها ، و لهمّت كلّ امرىء منكم نفسه ، لا يلتفت إلى غيرها ) .
اين تعبيرات ، حال كسى را مجسّم مىكند ، كه گرفتار مصايب عظيمى شده ، به گونهاى كه همه چيز را جز نجات جان خويش ، فراموش كرده است ، سر به بيابان نهاده و پيوسته بر سر و صورت مىزند ، اشك مىريزد ، و فرياد مىكشد ، اموالى را كه آن همه در نظرش اهميّت داشت و در حفظ آن همواره مىكوشيد به كلّى رها كرده و به پشت سر خويش نگاه نمىكند حتى عزيزترين عزيزانش را به دست فراموشى سپرده است .
بعضى از مفسّران نهج البلاغه ، معتقدند : اين تعبيرات مربوط به اهوال و وحشتهاى روز قيامت است كه در قرآن مجيد در آيات مختلف به آن اشاره شده است ولى با توجه به ذيل خطبه كه سخن از جنايات وحشتناك « حجّاج » مىگويد و شأن ورود خطبه ، كه نظر به سستى مردم « كوفه » در جهاد با دشمن دارد ، اين معنى بسيار بعيد است و ظاهر اين است كه ناظر به سلطهء « بنى اميه » و جنايات عظيم « حجّاج » و امثال او مىباشد .
و در ادامهء اين سخن امام عليه السّلام به منشأ و سرچشمهء اصلى اين حوادث اشاره مىكند مىفرمايد : « ولى ( متأسفانه ) تذكراتى را كه به شما داده شده بود فراموش كرديد ، و از آنچه بر حذر داشته شده بوديد ، ايمن گشتيد ، در نتيجه عقل شما گمراه و سرگردان شد ، و امورتان پراكنده گشت ! »
هامش
( 1 ) « خالف » به معنى جانشين از مادّهء « خلوف » ( بر وزن وقوف ) گرفته شده است . اين واژه به معنى افراد كثير الخلاف نيز آمده ولى در اين جا معنى اوّل مراد است .