دردناكترين نمونههاى مظلوميت اين است كه مديرى لايق و فرماندهى توانا و خبير و آگاه و سياستمدارى هوشيار و خوشفكر در ميان گروهى گرفتار شود كه شايستگى و لياقت همراهى و همگامى با او را نداشته باشند ، هر چه او مىگويد ، بر خلاف آن رفتار مىكنند و هر قدر به آنها هشدار مىدهد به حركت در نمىآيند ، جمعيّتى پراكنده ، نادان ، ضعيف و سست و بىاراده .
گرفتار شدن چنان رهبرى ، در چنگال چنين پيروانى ، سبب مىشود كه ارزش مكتب و افكار او فراموش گردد و حتى بعضى از بىخبران او را متّهم به عدم شايستگى كافى در مديريّت و رهبرى كنند .
اين يكى از بزرگترين مظلوميتهاست و اين همان است كه امير مؤمنان على عليه السّلام در عصر و زمان خود به آن گرفتار شد ، و نه تنها در خطبهء بالا ، بلكه در خطبههاى متعددى از « نهج البلاغه » به آن اشاره فرموده است .
گاه مىگويد : « اى كاش ! معاويه شما را با لشكر خود ، معاوضه مىكرد همچون معاوضهء درهم و دينار ، ده نفر از شما را مىگرفت و يك نفر از شاميان را به من مىداد » « 1 » .
و گاه مىفرمايد : « من در خواب پيغمبر خدا را ديدم و از عداوتها و كژيهاى اين قوم ، به حضرتش شكايت كردم ، فرمود : « به آنها نفرين كن ! » عرض كردم :
خداوندا ! بهتر از آنان را به من ده ! و شخص بدى را به جاى من بر آنها مسلّط كن » « 2 » .
و در جاى ديگر مىفرمايد : « اى مرد نمايانى ! كه مردانگى نداريد . . . به خدا
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 97 .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 70 .