آنچه گذشته است باز مىگردد » ( فسبحان اللّه ما أعزّ سرورها ! و أظمأ ريّها « 1 » ! و أضحى فيئها ! لا جاء يردّ ، و لا ماض يرتدّ ) .
آرى ! لحظات سرور و شادمانى بسيار زودگذر ، همچون لحظات سيراب شدن از نعمتها و در سايهء قدرتها آرميدن است .
جملهء « لا جاء يردّ ، و لا ماض يرتدّ » ممكن است اشاره به انسانها باشد كه گروهى مىآيند و هيچ كس قادر بر جلوگيرى از آنها نيست و گروهى از اين جهان مىروند و كسى را توانايى بر بازگشت دادن آنها نمىباشد .
و نيز مىتواند اشاره به حوادث روزگار اعم از نيك و بد باشد كه هيچ كس توانايى بر جلوگيرى از آنها را هنگامى كه حتمى و قطعى باشند ندارد همانگونه كه امورى كه پشت مىكند و دوران آن سپرى مىشود قابل بازگشت نيست . نه دوران كودكى در جوانى بر مىگردد و نه دوران جوانى در پيرى .
سپس با اين جمله كه تكميل كنندهء جملههاى سابق است اين فراز را پايان مىدهد مىفرمايد : « سبحان اللّه چقدر زندگان به مردگان نزديكند ، چون به زودى به آنها ملحق مىشوند ، و چه اندازه مردگان از زندگان دورند چرا كه براى هميشه از آنها جدا شدهاند » ( فسبحان اللّه ، ما أقرب الحيّ من الميّت للحاقه به ، و أبعد الميّت من الحيّ لإنقطاعه عنه ) .
آرى ! فاصلهء مرگ و حيات به اندازهاى نزديك است كه در حديثى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىخوانيم كه مىفرمايد : « و الّذي نفس محمّد بيده ما طرفت عيناىى إلّا ظننت انّ سفريّ لا يلتقيان حتّى يقبض اللّه روحي و لا رفعت طرفي و ظننت انّي خافضه حتّى اقبض و لا تلقّمت لقمة إلّا ظننت انّي لا اسيفها حتّى اعضّ بها من الموت « 2 » ؛ سوگند به كسى كه جان محمّد در
هامش
( 1 ) « رىّ » به معنى سيراب شدن است .
( 2 ) بحار الانوار ، جلد 70 ، صفحهء 166 .