و جملهء دوم ، اشاره به پيوند اجزاء هر كره نسبت به خود مىباشد . بنابر اين ، در ميان دو جملهء بالا هيچ گونه تضادّى نيست . آنجا كه مىفرمايد : فاصلهها را بى آنكه بر چيزى تكيه داشته باشند نظام بخشيد و در جمله بعد مىگويد : شكافها را به هم پيوند داده است . چرا كه يكى ناظر به كلّ و ديگرى ناظر به اجزاء است ( وحدت ضميرها مشكلى در اينجا ايجاد نمىكند ، چرا كه هر دو به آسمانها بر مىگردد ، يكى به مجموعه و ديگرى به اجزاء ) . ( دقّت كنيد ! ) .
در جملهء سوم ، به رابطهء در ميان كرات آسمانى كه با هم قرين هستند اشاره مىفرمايد : و مىگويد : « خداوند آنها و نظاير آنها را به يكديگر مربوط ساخت . » ( و وشّج « 1 » بينها و بين أزواجها ) .
اين تعبير ممكن است اشاره به منظومههاى عالم بالا بوده باشد كه مجموعههايى را تشكيل مىدهند كه از كرات شبيه به يكديگر تشكيل شدهاند و به اين ترتيب ، در اين كلام كوتاه و پر معنا ، هم اشاره به نظمى شده است كه بر هر يك از كرات حاكم است و هم اشاره به منظومهها و مجموعه عالم بالا . « 2 » در چهارمين جمله اشاره به طرق صعود و نزول فرشتگان به آسمانها كرده ، مىفرمايد : « مشكل فرود آمدن فرشتگان را براى ابلاغ فرمان او ، و بالا بردن اعمال مخلوقات را به آسمان آسان نمود » . ( و ذلّل للهابطين بأمره ، و الصّاعدين بأعمال خلقه ، حزونة « 3 » معراجها ) .
هامش
( 1 ) « و شّج » از مادّهء « وشج » ( بر وزن نسج ) در اصل به معناى در هم فرو رفتن و مشبّك شدن و در هم پيچيدن است .
( 2 ) بعضى « ازواج » را در اينجا به معناى ارواح « نفوس فلكيّه » تفسير كردهاند و اشاره به عقيدهء جمعى از فلاسفه كه براى هر فلكى روح مجرّد قائلند دانستهاند ؛ ولى انصاف اين است كه نه اين نظريّه با دليل روشنى ثابت شده ، و نه جملهء بالا دلالت بر چنين چيزى دارد .
( 3 ) « حزونه » ( كه معناى مصدرى و اسم مصدرى دارد ) به معناى خشونت است و در خطبهء بالا اشاره به مشكلات و سختىها مىباشد .