وجود ندارد ؛ و وعدهگاهى كه نجات از حكمت جز به وسيلهء تو ممكن نيست » . ( كلّ سرّ عندك علانية ، و كلّ غيب عندك شهادة . أنت الأبد فلا أمد لك ، و أنت المنتهى فلا محيص « 1 » عنك ، و أنت الموعد فلا منجى منك إلّا إليك ) .
گرچه در ابتداى نظر ، واژهء « سرّ » و « غيب » به يك معنا است و همچنين واژههاى « علانيه » و « شهاده » ؛ ولى بعيد نيست كه منظور از « سرّ » اسرار درون بندگان باشد كه خداوند از همهء آنها با خبر است و به تعبير ديگر هر سرّى براى او علانيه مىباشد ؛ ولى « غيب » به معناى حوادث آينده ، يا گذشته است كه از حسّ ما پوشيده است ؛ يا انواع موجوداتى كه در زمين و آسمان پهناور در حال حاضر وجود دارند ، ولى حواس ما به آنها دسترسى ندارد . « 2 » تعبير به « أنت الأبد » در واقع نوعى تأكيد است بر ابديّت خداوند . او چنان ابدى است كه گويى عين ابديّت است ! چرا كه او واجب الوجود است و به همين دليل ، نه آغازى دارد و نه پايانى ؛ چرا كه آغاز و پايان از اوصاف مخلوقات است كه از جهات مختلف محدودند .
تعبير به « منتهى » و « موعد » دربارهء خداوند دو وصف متفاوت است . او « منتهى » است ، يعنى : همه چيز به سوى او بازگشت مىكند .
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
و او « موعد » است ، يعنى : وعدهگاهى است براى حساب و كتاب و بررسى اعمال انسانها و هيچ كس توانايى فرار از دادگاه عدل او را ندارد . قرآن مجيد نيز با صراحت مىگويد :
« وَ عُرِضُوا عَلى رَبِّكَ صَفًّا لَقَدْ جِئْتُمُونا كَما خَلَقْناكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً »
؛ آنها در يك صف به پيشگاه پروردگارت عرضه مىشوند ( و به آنان گفته
هامش
( 1 ) « محيص » از مادّهء « حيص » ( بر وزن حيف ) به معناى بازگشت و عدول و كنارهگيرى كردن از چيزى است و از آنجا كه « محيص » اسم مكان است ، اين كلمه به معناى قرارگاه ، يا پناهگاه آمده است .
( 2 ) از منابع لغت نيز استفاده مىشود كه « سرّ » چيزى است كه انسان آن را مخفى مىكند ، ولى غيب هر چيزى است كه از چشم و حسّ ما پوشيده است .