و در ادامه مىافزايد : « روزگار به سان درندهء خطرناكى حملهور مىشود و باطل بعد از مدّتها سكوت ، همچون شتر نر نعره بر مىآورد ! » . ( وصال « 1 » الدّهر صيال السّبع العقور « 2 » ، و هدر « 3 » فنيق « 4 » الباطل بعد كظوم « 5 » ) .
آرى گروههاى منافق و پس ماندههاى دوران جاهليّت - كه از صحنهء جامعهء اسلامى عقب رانده شده بودند - بار ديگر بر اثر ضعف طرفداران حق ، به صحنه مىآيند و آزادانه فرياد مىكشند .
در اين هنگام ، تمام ارزشها ، ضد ارزش و ضد ارزشها ، ارزش مىشود : « مردم در شكستن قوانين الهى هم دست مىشوند ، و در فاصله گرفتن از دين متّحد مىگردند ، براى دروغ گفتن ، پيمان دوستى مىبندند و در برابر صدق و راستى ، دشمنى مىورزند » . ( و تواخى النّاس على الفجور ، و تهاجروا على الدّين ، و تحابّوا على الكذب ، و تباغضوا على الصّدق ) .
و به اين ترتيب ، به مقتضاى « ألنّاس على دين ملوكهم » اين حاكمان فاسق و فاجر و بىدين و كذّاب ، مردم را به اين صفات مىكشانند و صحنهء جامعهء اسلامى به كلّى تيره و تار مىشود .
با اين كه دين ، شامل ترك دروغ و فجور مىباشد و هجرت از دين ، به معناى هجرت از همهء اين ارزشها است ؛ ولى امام عليه السّلام به طور خاص ، روى مسأله فجور و كذب تكيه مىكند ؛ چرا كه در ميان پديدههاى شوم حكومتهاى خودكامهء بىدين ،
هامش
( 1 ) « صال » از مادّهء « صول » ( بر وزن قول ) به معناى پريدن روى چيزى است .
( 2 ) « عقور » از مادّهء « عقر » ( بر وزن قفل ) در اصل به معناى اساس و ريشهء چيزى است و به معناى پى كردن شتر و گاز گرفتن و دريدن نيز آمده است .
( 3 ) « هدر » از مادّهء « هدير » ( بر وزن قدير ) به معناى صدا را در گلو گرداندن و فرياد كشيدن است .
( 4 ) « فنيق » به معناى حيوان نر ، يا شتر نرى است كه مورد احترام است و كمتر بر آن سوار مىشوند .
( 5 ) « كظوم » و « كظم » ( بر وزن هضم ) در اصل به معناى بستن سر مشك است و به سكوت كردن و فرو بردن خشم و غضب نيز اطلاق مىشود .