در ادامهء سخن براى جلب توجّهء مردم به نصايح و اندرزها و هشدارها مىافزايد :
« رهبر بايد براى پيروانش صادقانه سخن گويد ؛ و آنها را متمركز ساخته ، و محتواى ذهن خويش را ( براى نجات آنها ) حاضر كند ، ( و رهبر شما چنين است ) » . ( و ليصدق رائد « 1 » أهله ، و ليجمع شمله « 2 » ، و ليحضر ذهنه ) .
خلاصه اينكه : رهبر و پيشواى جمعيّت وظيفهاى دارد و مردم هم وظيفهاى ؛ او از يك سو ، بايد واقعيّتها را براى مردم بگويد و از سوى ديگر ، افكار ، يا نفرات خود را جمع كند و سامان و نظام دهد و از سوى سوم ، فكر خود را متمركز ساخته و برنامهريزى دقيق كند و هنگامى كه رهبر و پيشوا اين برنامه را انجام داد ، وظيفهء پيروان اين است كه با تمام وجود خود ، در انجام اوامر او بكوشند .
سپس مىافزايد : « پيشواى شما ، حقيقت را براى شما به خوبى شكافته ؛ همانند مهرهاى كه آن را براى شناسايى درونش مىشكافند ؛ يا همچون صمغ و شيرهء درختى كه از بدنهء آن جدا مىسازند » . ( فلقد فلق « 3 » لكم الأمر فلق الخرزة « 4 » ، و قرفه « 5 » قرف الصّمغة « 6 » ) .
« خرزه » به معناى مهرهء گران قيمت ، يا ارزان قيمت است و هنگامى كه مهرههايى مشكوك شوند كه از چه نوع مىباشند ، يكى از آنها را مىشكافند تا باطن آن آشكار شود .
و اين سخن كنايه از تبيين واقعيّتها و آشكار كردن باطن امور است و تعبير
هامش
( 1 ) « رائد » از مادّهء « رود » ( بر وزن قوم ) به معناى كسى است كه پيشاپيش قافله حركت مىكند و محلّ آب و مرتع را شناسايى مىكند ، تا قافله در آنجا اطراق كند .
( 2 ) « شمل » به معناى جمع كردن و گردآورى نمودن است .
( 3 ) « فلق » از مادّهء « فلق » ( بر وزن خلق ) به معناى شكافتن است .
( 4 ) « خرزه » به جواهرات و دانههاى زينتى گران قيمت ، يا كم قيمت اطلاق مىشود .
( 5 ) « قرف » از مادّهء « قرف » ( بر وزن حرف ) به معناى تراشيدن ، پوست كندن ، يا جدا كردن است .
( 6 ) « صمغه » شيرهاى است كه از درختان جارى مىشود .