قرآن داروى شفابخش اوست ، با آيات « بشارت » بر زخمهاى جانكاه قلوب ، مرهم مىنهد و با آيات « انذار » زخمهاى غير قابل علاج را داغ مىكند .
توجّه به اين نكته نيز لازم است كه « مواضع غفلت » و « مواطن حيرت » را مىتوان به افراد غافل و سرگردان تفسير كرد كه در بالا گفتيم و مىتوان اشاره به افرادى دانست كه بيمار و فراموش شده ، يا سرگردانند ؛ ولى تفسير اوّل با جملههاى بعد سازگارتر است .
سپس در توضيح و تفسير مواضع غفلت و مواطن حيرت ، مىفرمايد : « اين غافلان سرگردان ، با فروغ حكمت روشن نشده ، و با جرقّهء آتش افروز دانشهاى تابناك ، فكر خود را شعلهور نساخته بودند ، و آنها از اين نظر همچون چهارپايان صحرا گرد و سنگهاى سخت نفوذ ناپذير بودند ! » ( لم يستضيئوا بأضواء الحكمة ؛ و لم يقدحوا « 1 » بزناد « 2 » العلوم الثّاقبة ؛ فهم في ذلك كالأنعام السّائمة « 3 » ، و الصّخور القاسية ) .
تعبير « لم يستضيئوا » و « لم يقدحوا » نشان مىدهد كه آنها قبل از قيام انبيا نيز مىتوانستند بخشى از غفلت و سرگردانى خود را با نور حكمت و علم و دليل عقل بر طرف سازند ، ولى هرگز به پيامهاى علم و عقل نيز اعتنا نكردند .
جملهء « لم يستيضيئوا . . . » و « لم يقدحوا » ممكن است اشاره به دو گروه از افراد گمراه باشد : گروهى كه اگر جرقّهء علم و دانش به قلب آنها مىرسيد ، تبديل به مبدء نور مىشدند و راهنماى ديگران ؛ و گروه ديگرى كه توان انجام هدايت ديگران را
هامش
( 1 ) « يقدحوا » از مادّهء « قدح » ( بر وزن مدح ) به معناى افروختن آتش است به وسيلهء زند ( : سنگ چخماق ، يا آتش زنه كه در قديم مانند كبريت جهت بر افروختن آتش از آن استفاده مىشد ) .
( 2 ) « زناد » جمع « زند » به معناى ابزار فوقانى است كه براى آتش افروزى استفاده مىكنند ؛ زيرا معمول عرب اين بوده كه از دو چوب مخصو صفحهء براى جرقّه زدن جهت آتش افروزى استفاده مىكردند ؛ چوب زيرين را « زنده » و چوب رويين را « زند » مىناميدند و آن موادّى كه به وسيلهء آنها آتش در آن شعلهور مىشد را « وقود » مىناميدند .
( 3 ) « سائمه » از مادّهء « سوم » ( بر وزن قوم ) به معناى حركت حيوان در بيابان و همچنين وزش بادهاى مستمرّ آمده است و « حيوان سائمه » به حيوانى گفته مىشود كه او را براى چرا كردن ، در بيابان رها مىكنند .