بخش سوّم
و منها : طبيب دوّار بطبّه ، قد أحكم مراهمه ، و أحمى مواسمه ، يضع ذلك حيث الحاجة إليه ، من قلوب عمي ، و آذان صمّ ، و ألسنة بكم ؛ متتبّع بدوائه مواضع الغفلة ، و مواطن الحيرة ؛ لم يستضيئوا بأضواء الحكمة ؛ و لم يقدحوا بزناد العلوم الثّاقبة ؛ فهم في ذلك كالأنعام السّائمة ، و الصّخور القاسية .
ترجمه
در بخش ديگرى از اين خطبه مىفرمايد : او طبيب سيّارى است كه با طبّ خويش همواره در گردش است ( و در جستجوى بيماران ) مرهمهايش را كاملا آماده ساخته و ابزارش را براى موارد نياز ( به عنوان آخرين درمان ) جهت داغ كردن محلّ زخمها گداخته نموده ، براى قلبهاى نابينا ، گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ . و با داروى خود در جستجوى بيماران غافل و سرگردان است . همانها كه با فروغ حكمت ، روشن نشده و با جرقّهء آتش افروز دانشهاى تابناك فكر خود را شعلهور نساختهاند ، آنهائى كه همچون چهارپايان صحرا گرد و سنگهاى سخت نفوذ ناپذيرند .
شرح و تفسير طبيب سيّار !
غالب « شارحان نهج البلاغه » اوصافى را كه امير مؤمنان على عليه السّلام در اين فراز