أحمى مواسمه « 1 » ، يضع ذلك حيث الحاجة إليه : من قلوب عمي ، و آذان صمّ ، و ألسنة بكم ؛ متتبّع بدوائه مواضع الغفلة ، و مواطن الحيرة ) .
چه تعبيرات و تشبيهات زيبايى ! از يك سو ، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ( يا خودش ) را به عنوان طبيب معرّفى مىكند ؛ چرا كه اطبّا به درمان بيمارهاى جسمى مىپردازند و او به درمان بيمارىهاى روحى و اخلاقى ، كه به مراتب سختتر و خطرناكتر از بيمارىهاى جسمانى است كه از آن ميان ، به سه قسمت مهم در عبارت بالا اشاره شده : كسانى كه بر اثر گناه و هوا پرستى و غفلت ، چشم دلهاىشان نابينا شده و گوش شنوا را براى گرفتن پيام حق از دست دادهاند و زبان گويا براى ذكر حق ندارند .
از سوى ديگر او را به عنوان « دوّار » يعنى سيّار معرفى مىكند ، اشاره به اينكه مانند طبيبان جسمانى در گوشهء مطب ، يا بيمارستان نمىنشيند كه بيماران به سراغ او بيايند ؛ بلكه بر مىخيزد و وسايل دارو و درمان را با خود حمل مىكند و در هر كوى و برزن و هر شهر و ديار به دنبال بيماران مىگردد ؛ و اين سيرهء همه پيامبران و امامان بوده كه دانشمندان و علماى امّت نيز بايد به آنها اقتدا كنند ؛ خود را همچون كعبه ندانند كه مردم به طواف آنها بيايند ؛ بلكه همچون نسيم سحرگاهان به هر سو بوزند و روح تازه در كالبدهاى مرده بدمند ، يا همچون صيادى كه به دنبال صيد مىگردد .
سپس اشاره به جامعيّت درمان او مىكند ، كه نخست براى درمان زخمهاى جانكاه از انواع مرهمهاى شفابخش استفاده مىكند و در پايان كار ، اگر هيچ مرهم و دارويى اثر نگذاشت براى نجات جان بيمار ناچار محلّ زخم را داغ مىكند . ( در گذشته زخمهاى غير قابل علاج - مانند سياه زخم - را با آهن داغ مىسوزاندند . ) و به اين ترتيب ، وظيفهء « بشارت » و « انذار » را به طور كامل انجام مىدهد و به تعبير ديگر :
هامش
( 1 ) « مواسم » جمع « ميسم » به معناى ابزارى است كه با آن بدن انسان يا حيوانى را داغ مىنهند و « وسم » ( بر وزن رسم ) به آن اثرى گفته مىشود كه از داغ كردن بر بدن انسان مىماند .