شمرده ، اشاره به وجود مقدّس خودش دانستهاند كه بعد از بيان اوصاف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به بيان اوصاف خويش مىپردازد و خود را طبيب سيّارى مىداند كه تمام وسايل لازم را براى علاج بيماران فراهم ساخته است و گويى اجماع شارحان نهج البلاغه بر اين معناست . تنها كسى كه اين جملات را اوصاف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دانسته و ادامهء بحثهاى فراز گذشته مىشمرد ، « آمدى » در كتاب « غرر الحكم » است ، كه مىگويد :
« إنّه في ذكر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ؛ اين اوصاف دربارهء پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله است » « 1 » .
ولى ارتباط اين جمله ، با جملههاى سابق از يك سو و انطباق دقيق آن بر اوضاع و شرايط پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله از سوى ديگر تأييد مىكند كه اين اوصاف دربارهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشد و ما تعجّب مىكنيم چگونه همهء شارحان نهج البلاغه اين مطلب را - لا اقل - در حدّ يك احتمال مطرح نكردهاند ؛ در حالى كه هيچ شاهد و قرينهاى براى ادّعاى خودشان اقامه ننمودهاند . درست است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام هر دو از يك شجرهء مباركه و هر دو شبيه روح واحدى هستند كه در دو بدن قرار گرفته است و اوصافى كه دربارهء يكى از اين دو بزرگوار صادق است ، درباره ديگرى نيز صادق مىباشد ؛ ولى از نظر روشن شدن واقعيّات بايد مرجع ضماير اين بخش از خطبه معلوم گردد و خوانندگان عزيز نيز به هنگام مطالعهء شرح اين اوصاف ، تصديق خواهند كرد كه با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سازگارتر است .
به هر حال ، مىفرمايد : « او طبيبى است سيّار كه با طبّ خويش ، همواره به گردش مىپردازد ، ( و در جستجوى بيماران است ) مرهمهايش را كاملا آماده ساخته و براى موارد نياز ( و اضطرار ) جهت داغ كردن محلّ زخمها ابزارش را گداخته نموده ، براى قلبهاى نابينا ؛ گوشهاى ناشنوا ، و زبانهاى گنگ آماده است و با داروى خود ، در جستجوى بيماران غافل و سرگردان است » . ( طبيب دوّار بطبّه ، قد أحكم مراهمه « 2 » ، و
هامش
( 1 ) غرر الحكم و درر الكلم ، حكمت شمارهء 6033 ( شرح فارسى ، جلد 4 ، صفحهء 1794 ) .
( 2 ) « مراهم » جمع « مرهم » به معناى داروهاى نرمى است كه بر زخمها مىنهند .