« ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ »
؛ اگر همهء درختان روى زمين قلم شود و دريا براى آن مركّب گردد و هفت دريا بر آن افزوده شود ، همهء اينها تمام مىشود ، ولى كلمات ( و معلومات ) خدا پايان نمىگيرد ! خداوند عزيز و حكيم است » . « 1 » اگر در عمق اين مثال دقت كنيم و معناى آن را كاملا در ذهن مجسّم سازيم ، آنگاه به اين حقيقت پى مىبريم كه دامنهء علم پروردگار بسيار فراتر از آن است كه ما فكر مىكنيم .
بديهى است اين علم نمىتواند علم حصولى و از طريق تصوّر و تصديق باشد ؛ بلكه علم حضورى است . يعنى حضور خداوند در همه جا و در هر زمان و هر مكان و حضور همهء اشيا در نزد ذات پاك او ايجاب مىكند كه چيزى بر او مخفى و پوشيده نباشد ؛ چرا كه حقيقت علم ، حضور معلوم نزد عالم است ؛ منتها در علم حصولى ، معلوم شخصا نزد عالم حضور ندارد ، بلكه صورتى از آن طريق تصوّر يا تصديق در ذهن عالم ، حاضر مىشود ؛ ولى در علم حضورى ذات معلوم نزد عالم حاضر است و تمام اشيا و حوادث در هر زمان و هر مكان ، باطن و ظاهر آنها ، همه از طريق همين علم حضورى نزد خداوند واضح و آشكار است .
به همين دليل ، امام عليه السّلام در بخش اوّل از خطبه بالا مىفرمايد : علم و دانش او اعماق پردههاى غيب را شكافته و عقايد پيچيده و پنهان را احاطه كرده است .
ممكن است درك مفهوم علم حضورى براى بعضى مشكل باشد ؛ ولى با يك مثال مىتوان آن را روشن ساخت و آن اينكه بىشك علم ما به صورتهاى ذهنى ما و تصوّرها و تصديقهايى كه از جهان خارج در ذهن ما ترسيم شده ، علم حضورى است ؛ يعنى اين صورتهاى ذهنى نزد روح ما حاضر است و از آن جدا نيست . آرى ،
هامش
( 1 ) سورهء لقمان ، آيهء 27 .