تجربههاى ديگران تكامل مىيابد ، در حالى كه مخلوقات خدا چنين نيست و اگر روند تكاملى داشته باشند ، از درون خود آن مخلوق سرچشمه مىگيرد ، نه با تجربهء جديد .
سپس در چهارمين جمله براى توضيح و تفسير گفتار پيشين مىفرمايد : « علم و دانش او ، اعماق پردههاى غيب را شكافته و به عقايد پيچيده و پنهان احاطه دارد » ( خرق علمه باطن غيب السّترات « 1 » ، و أحاط بغموض عقائد السّريرات « 2 » ) .
اگر آفرينش او در آشكال و كيفيّات بسيار متنوّع و گوناگون نياز به انديشه و الگوى قبلى ندارد ؛ به اين دليل است كه علم او بىپايان و نامحدود است . در اعماق همه چيز نفوذ دارد و از عقايد پنهانى هر كس با خبر است .
آرى ، كسى نياز به انديشه و تفكّر و استفاده از تجارب ديگران دارد ، كه علمش محدود است و از پشت پردههاى غيب بىخبر است .
تعبير بالا ، در واقع از قبيل ذكر خاص بعد از عام است ؛ يعنى نخست از علم خداوند به باطن تمام اشيا ، سخن مىگويد ؛ سپس از علم او به عقايد پنهان آدميان .
نكته وسعت علم خداوند
مسئلهء علم خداوند ، هم از نظر معرفتى و هم از نظر آثار اخلاقى و تربيتى از مهمترين مسائل است . مسألهاى است كه قرآن مجيد ، بحثهاى مهمّى پيرامون آن دارد و گستردگى آن را با مثالهاى زيبايى بيان مىكند . از جمله مىفرمايد :
« وَ لَوْ أَنَّ »
هامش
( 1 ) « سترات » جمع « ستره » ( بر وزن قربة ) به معناى پرده ، يا چيزهايى است كه اشياى مختلف را با آن مىپوشند .
( 2 ) « سريرات » جمع « سريره » به معناى چيزى كه انسان آن را مكتوم و مخفى مىكند . بايد توجّه داشت كه جمع « سريره » گاهى « سرائر » آمده كه جمع مكسّر است و گاه به صورت جمع صحيح با « ات » مىآيد .