« بنى اميّه پنداشتند كه بنى هاشم به آسانى از آنها خشنود مىشوند و حسين بن على عليه السّلام و زيد را فراموش مىكنند .
دروغ گفتند ! به حق محمّد و وصىّ او سوگند ! كه به زودى چيزهايى مىبينند كه به اشتباه خود پى مىبرند » .
سفّاح با صداى بلند گريه كرد و عمامه را از سر انداخت و سخت آشفته شد و صدا زد : « يا لثارات الحسين ، يا لثارات بني هاشم ؛ اى خونخواهان امام حسين و اى خونخواهان بنى هاشم ! » غلامان با مشاهدهء اين علامت از پشت پردهها بيرون آمدند و با شمشير به جان سران بنى اميّه افتادند و طولى نكشيد كه جسد بى جان همهء آنها بر زمين افتاد و آنها كه بيرون قصر بودند مشاهده كردند كه خون از درون قصر بيرون مىآيد و بدين وسيله از جريان آگاه شدند . . . » « 1 » البته اين داستان طولانى است و ما بخشى از آن را نقل كرديم كه نشان مىدهد همانگونه كه على عليه السّلام در خطبهء بالا پيش بينى فرموده بود ، بنى اميّه بدترين روز خود را مشاهده كردند .
هامش
( 1 ) تاريخ ابى مخنف لوط بن يحيى ( مطابق نقل منهاج البراعهء علّامهء خوئى ، جلد 7 ، صفحهء 223 به بعد ) .